فيكون تخصيص الوجوب بخصوص ما قصد به التوصل من المقدمة بلا مخصص فافهم
نعم انما اعتبر ذلك فى الامتثال لما عرفت من انه لا يكاد يكون الآتي بها بدونه ممتثلا لامرها و اخذا فى امتثال الامر بذيها فيثاب به ثواب اشق الاعمال
شرح
( ره ) فرمود به جهت آنست كه وجوب مقدمه نمىبوده باشد به حكم عقل الا زمانى كه مقدمه باشد براى ذى المقدمه و ذى المقدمه توقف داشته باشد بر اين مقدمه كه در اين حال عقل حكم مىكند بوجوب اين مقدمه و دخيل نبودن قصد توصل در وجوب مقدمه يك امر واضحى مىباشد چونكه زيادى از واجبات را ما بجا مىآوريم درحالىكه مقدمه آن را به قصد نياوردهايم بلكه براى تفريح بوده يا مجبورا مقدمه آورديم مثلا حج كه اگر مقدمه رفتن به حج را براى توصل هم نياوريم بلكه براى تفريح برويم در مكه ولى در مكه حج را انجام دهيم باز حج ما صحيح است پس بنابراين قصد توصل دخيل و معتبر نيست در مقدمه و از همين جهت است كه شيخ انصارى اعتراف نموده كه ذىالمقدمهاى كه بجا آورده شده مكفى است و لو مقدمه آن را به قصد توصل نياورده باشد البته اين حرف در غير مقدمات عباديه است چونكه در مقدمه عبادى مثل طهارات ثلث بايد عبادى باشد و يك راه عبادى بودن آن قصد توصل است .
قوله : فيكون تخصيص الوجوب الخ پس بنابراين اختصاص دادن وجوب مقدمه را به اينكه بايد حتما قصد توصل داشته باشد تا مقدمه واجب واجب باشد اين يك حرف بدون دليل است و بدون مخصص است فافهم
قوله : نعم الخ بله اين قصد توصل معتبر است در مقدمه در وقت امتثال يعنى اگر مقدمه را بخواهيم عبادى قرار بدهيم قصد توصل را بايد بنمائيم چونكه شناختى قبلا كه