شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 207
و لا يكاد يكون فرد الطلب الحقيقى و الذى يكون بالحمل الشائع طلبا و الا لما صح انشائه بها ضرورة انه من الصفات الخارجية الناشئة من الاسباب الخاصة . و اما كلى بودن معناى حرف اگر مولا امر كند سر من البصرة سيرى كه مأمور به است ممكن است از طرف شرقى بصره باشد يا غربى بصره يا شمالى يا جنوب و از هركدام از اين موارد سير كرد عمل كرده است به مأمور به و معناى كلى حرف همين است و بعد از اينكه معناى حروف كلى شد معناى هيئت افعال آن هم معناى حرفى است و كلى است كما آنكه اشاره نمود مصنف در وضع حروف به اين معنى و برفرض معناى حروف جزئى حقيقى باشد باز ممكن است تمسك باطلاق احوالى چون وجوب غيرى محتاج بقيد است و باطلاق اثبات واجب نفسى مىنماييم [ متعلق انشاء امر اعتبارى است نه شىء خارجى ] قوله : و لا يكاد يكون الفرد الطلب الحقيقى الخ دليل ديگر كه معناى هيئت مفهوم طلب كلى مىباشد و فرد طلب حقيقى نمىباشد آنست كه اگر معناى هيئت فرد طلب حقيقى بوده و آن فردى كه بحمل شايع طلب حقيقى مىنامند را اگر اين معنى بوده هرآينه ممكن نبود انشاء معناى طلب را به آن هيئت به جهت آنكه كرارا از ما گذشت كه متعلق انشاء است و ايجاد آنها بايد امور اعتباريه باشند مثل ملكيت و زوجيت و عقود و ايقاعات و اين امور اعتباريه ممكن است آنها را انشاء كنيم بلفظ و اگر معناى طلب فرد خارجى باشد . همچنان كه بيان نموديم ممكن نيست انشاء آن را بلفظ چون از صفات خارجيه مىباشند آن صفات خارجيه كه به اسباب خارجيه موجود مىشوند و به مجرد لفظ وجود پيدا نمىكنند مثلا به مجرد لفظ نان يا آب و امثال اينها بلفظ موجود نمىشوند آب و نان در خارج بلكه اسباب آنها اسباب خارجيه است و اما معناى زوجيت و ملكيت يا وجوب يا حرام به مجرد لفظ با شرائط آنها موجود مىشوند چون اينها از امور اعتباريه هستند