تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
ثم إنّه لا اشكال فيما اذا علم باحد القسمين و اما اذا شك فى واجب انه نفسى او غيرى فالتحقيق ان الهيئة و ان كانت موضوعة لما يعمها الا ان اطلاقها يقتضى كونه نفسيا فانه لو كان شرطا لغيره لوجب التنبيه عليه على المتكلم الحكيم
شرح
ندارد چگونه ممكن است مورد تكليف واقع بشود از اين جهت است كه نسبت داده شده است بمرحوم علامه حلى رضوان اللّه تعالى عليه كه فرموده است علل الشرع معرفات مثلا معرف انسان كه حيوان ناطق باشد غير از غرض از وجود انسان است مثلا عرف نيكو نمىداند كه به او بگويند فحشاء و منكر را نياور و ترك كن و همچنين طبيب بگويد آنچه كه به حالت خوب است انجام بده ولى نيكو است اگر بگويد مولى صل و بگويد طبيب فلان دوا را بخور كما لا يخفى در جلد اول در جامع صحيحى كه مصنف آن جامع را فحشاء و منكر قرار داد اشكال در آن گذشت بله اين غايات و اغراض علت براى ايجاب اين افعال شده است پس حق آنست كه واجب نفسى همان معنائى است كه مشهور گفته‌اند كه وجوبش لنفسه باشد نه براى توصل بواجب ديگرى و واجب غيرى آن چيزى است كه وجوبش براى توصل به غير باشد كما لا يخفى

[ شك در واجب نفسى و غيرى و اصل در آن ]

قوله : ثم إنّه لا اشكال فيما الخ مخفى نماند بعد از اينكه معناى وجوب نفسى و وجوب غيرى را ما بيان نموديم اگر در خارج علم به يكى از اين‌ها پيدا نموديم و يقين كرديم كه يا وجوب نفسى است يا غيرى البته عمل مىكنيم و اما اگر شك كرديم در واجبى كه اين واجب واجب نفسى است يا غيرى البته رجوع به اصول مىنماييم اصول لفظيه و اصول عمليه و اما اصول لفظيه پس بتحقيق آنست كه هيئت و وجوب اگرچه وضعش وضع
شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 204 | محمدحسين نجفى دولت آبادى اصفهانى