. . . . . . . . . .
شرح
علت تامه از براى آن غرض نمىشود بلكه نظير معد براى شىء باشند مثل حصول شمره و زراعت و امثال اينها مثل زراعت نمودن و گندم و جو تحصيل كردن آن اندازهاى كه بقدرت انسان و مكلف مىتواند ايجاد كند بذر و شخم را زير خاك كند و همچنين آب دادن و امثال آن ولى زرع شدن و گندم بدست آوردن محتاج است بعلل ديگرى كه آنها بيد مكلف نيست و لذا سعدى مىگويد : ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند الخ .
و اين قسم سوم چون غرضى كه از آن حاصل مىشود اختيارى مكلف نيست از اين جهت فعل مكلف علت تامه براى غرض نمىشود بلكه نظير معد است براى غرض كما آنكه گذشت و اغراض و مصالحى كه در احكام شرعيه مىباشد و امر به آنها شده است نظير همين بذرى كه مثل زديم مىباشد كه آن غرض تحت اختيارى مكلف نيست تا آنكه امر به او جايز باشد
جواب از اين اگرچه اين بيانى كه فرمودهاند صحيح است الا آنكه فعلى كه از انسان ايجاد مىشود غرض از آن فعل دو قسم است غرض اقصى و آن نهايت غرض كما آنكه در مثل زرع بيان نموديم مىباشد و غرض قريب كه آن عبارت است از زراعت و بذر زير خاك نمودن و آب دادن و امثال اينها كه به اختيار انسان است و بلا اشكال فعل انسان علت تامه مىشود براى اين غرض و مقدور انسان است
و حق جواب از اشكال واجب نفسى و غيرى آنست كه تكاليف شرعيه متعلق به اغراض و فايدهاى كه از فعل مكلف پيدا مىشود ممكن نيست اين تكليف چونكه و لو اين مصالح و فوائد مقدور انسان است ولى احكام شرعيه ممكن نيست متعلق به آنها بشود چون اين اغراض و فوائد چيزهائى هستند كه اكثر عرف و عقلاء درك آنها را نمىنمايند و علم به آنها ندارند و چيزى كه عقلاء درك نمىكند و عرف علم به آنها