تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
ان قلت نعم و لكن نفس الصلاة ايضا صارت مأمورا بها بالامر بها مقيدة قلت كلا لان ذات المقيد لا تكون مأمورا بها فان الجزء التحليلى العقلى لا يتصف بالوجوب اصلا فانه ليس الا وجودا واحدا واجب ( واجبا - خ ) بالوجوب النفسى كما ربما يأتى فى باب المقدمة .
شرح
ندارد و حسب الفرض ما امر تعلق گرفته به آن موضوع مقيد به قصد امر و قصد امر شرط آن شده و امر دعوت موضوع خودش را مىنمايد نه غير موضوعش را . قوله ان قلت الخ اگر اشكال شود كه بله صحيح است حرف شما و لكن نفس صلاة ايضا گرديده است مأمور به به آن امرى كه شرط موضوع شده كه آن شرط قصد امتثال است و موضوع مقيدة شده به آن بداعى امر بنابراين نفس صلاة هم مامور به است . قوله : قلت الخ و جواب مىگوييم كه نه خير اين‌طور نيست چونكه ذات مقيد مأمور به نيست چونكه جزء تحليلى عقلى دارد يعنى اينكه آوردن اجزاء نماز مشروطا مثلا نيت را بياورد مشروط به اينكه بعد از آن حمد باشد و حمد را هم بياورد مشروط به اينكه بعد از آن سوره باشد و سوره را بياورد مشروط به اينكه بعد از او ركوع باشد الى آخر نماز اين تحليل عقلى متصف بوجوب نمىشود اصلا و حاصل آنكه صلاة مقيد بداعى امرش سه چيز پيدا مىشود در اينجا . اول : ذات صلاة . دوم : تقيد صلاة بداعى امرش . سوم : داعى امر صلاة و لا اشكال در اينكه داعى امر صلاة بنا بر اينكه شرط باشد وجوب مقدمى دارد كما اينكه بعد در باب مقدمه ان‌شاءالله تعالى خواهد آمد و تقيد صلاة به قصد امرش آن تقيد امر عقلى است مىباشد بنا بر قول مصنف متعلق امر واقع نمىشود و اما نفس صلاة هم ذاتا مأمور به نيست بلكه در حال تقيدش به قصد امرها مأمور به است نه مطلقا .
شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 20 | محمدحسين نجفى دولت آبادى اصفهانى