و الحاضر و المستطيع الى غير ذلك .
او جعل الفعل المقيد باتفاق حصوله و تقدير وجوده بلا اختيار او باختياره موردا للتكليف .
ضرورة انه لو كان مقدمة الوجوب ايضا لا يكاد يكون هناك وجوب الا بعد حصوله و بعد الحصول يكون وجوبه طلب الحاصل كما انه اذا اخذ على احد النحوين يكون كذلك فلو لم يحصل لما كان الفعل موردا للتكليف و مع حصوله لا يكاد يصح تعلقه به فافهم .
شرح
كه واجب نباشد براى مكلف تحصيل آن را ايجاد كند بلكه خود به خود بايد پيدا بشود مثل عنوان مسافر و حاضر و مستطيع و غير ذلك كه واجب نيست براى مكلف برود و اين عناوين را ايجاد كند كه مسافر بشود يا حاضر بشود بلكه خودبخود اگر پيدا شد حكم هم بر آنها ثابت مىشود مثل حكم قصر يا اتمام .
قوله : او جعل الفعل المقيد الخ يعنى آن فعل مقيد باشد به قيدى كه حصول آن قيد خودبخود پيدا بشود نظير استطاعت كه هروقت خودش پيدا شد واجب است حج و قيد استطاعت هم باز دو قسم است چه اختيارى باشد و واجب نباشد تحصيل آن مثل تحصيل استطاعت براى مكلف يا غير اختيارى باشد مثل آنكه مولا بگويد اگر وارث پدر شدى واجب است براى تو حج كه اين قيد غير اختيارى است .
قوله : ضرورة انه الخ و اين مطلب ضرورى است كه اگر اين شرط ، شرط مقدمه وجوبيه باشد قبل از حصول اين شرط كه وجوبى نيست و بعد از آنكه اين شرط حاصل شد وجوب آن تحصيل حاصل است و محال است كما اينكه اگر اين شرط را بر يكى از نحويين اختيارى يا غير اختيارى گرفتيم آنجا هم همينطور است كه در آنجا هم تا زمانى كه پيدا نشده است آن شرط آن فعل واجب نيست بر مكلف و بعد از حصول آن شرط