و قد عرفت بما لا مزيد عليه انه كالمقارن من غير انحزام للقاعدة العقلية اصلا فراجع .
ثم لا وجه لتخصيص المعلق بما يتوقف حصوله على امر غير مقدور بل ينبغى تعميمه الى امر مقدور متاخر اخذ على نحو يكون موردا للتكليف و يترشح عليه الوجوب من الواجب اولا .
شرح
زمان ايجاب و تكليف مثلا ممكن است كسى الآن قدرت نداشته باشد براى حج ولى ما مىدانيم كه زمان حج قدرت پيدا مىكند در اينجا مانعى ندارد كه واجب شود براى او حج كه آينده حج را بجا بياورد در زمان خودش و بالعكس يعنى اگر كسى الآن قدرت دارد ولى مىدانيم كه در زمان اتيان حج قدرت ندارد در اينجا امر به او صحيح نيست نهاية امر آنكه اين واجب معلق از باب شرط متاخر است مثلا همين حج در حالى واجب مىشود كه بدانيم زمان حج قدرت دارد يا مثلا در روزه نيت كه نموديم به شرط متاخر است يعنى به شرط آنست كه ما تا آخر روز را قدرت داشته باشيم يا مثلا نماز و غيره از احكام .
قوله : و قد عرفت بما لا مزيد الخ .
و به تحقيق كه شناختى قبلا باب شرط متأخر را كه ديگر در اينجا احتياج به زياده بيان نيست و شرط متأخر مثلا شرط مقارن است در اينكه آنچه شرط حكم است صور ذهنيه است نزد مصنف چه حكم تكليفى باشد و چه حكم وضعى مثل نماز كه نيت نمودن به شرط مقارن بودن با حمد و سوره است و حمد و سوره به شرط مقارن بودن با ركوع است و غيره از احكام نماز و در اينجا قاعده عقليه كه بايد تمام اجزاء علت و شرائط آن موجود باشد در حين اثر اين قاعده از بين نرفته است فراجع .
قوله : ثم لا وجه لتخصيص المعلق الخ .
اشكال ششم بر صاحب فصول آنست كه وجهى و دليلى ندارد بر تخصيص