او فصيل اصلا و انما يكون كذبا اذا لم يكن بجواد فيكون الطلب بالخبر فى مقام التأكيد ابلغ .
فانه مقال بمقتضى الحال هذا مع أنّه اذا اتى بها فى مقام البيان فمقدمات الحكمة مقتضية لحملها على الوجوب فان تلك النكتة ان لم تكن موجبة لظهورها فيه فلا اقل من كونها موجبة لتعينه من بين محتملات ما هو بصدده
شرح
باشد كذب لازم مىآيد ولى اگر داعى ما انشاء باشد صدق و كذب بر او صادق نيست و الا اگر كذب لازم بيايد بايد در غالب كنايات هم كذب لازم بيايد مثل اينكه بگوئيم زيد كثير الرماد يا مهزول الفصيل درحالىكه زيد اصلا رماد ندارد يا فصيل ندارد اگر اينجا بعنوان جود و سخاوت زيد گفتيم كذب لازم نمىآيد و لو اينكه اصلا رماد هم نداشته باشد ولى اگر جود و سخاوت ندارد و گفتيم كذب لازم مىآيد پس معلوم شد كه طلب بخبر در مقام تأكيد ابلغ است از انشاء چونكه قولى است به مقتضاى حال
قوله : هذا مع أنّه اذا اتى بها فى مقام البيان الخ قبلا گفتيم كه جمل خبريه در مثل يغتسل و يعيد و غيره دال بر وجوب است و ظهور در آن دارد و اگر گفتيم ظهور در آن ندارد آيا با مقدمات حكمت ظهور در وجوب دارد كه ظهور اطلاقى باشد يا نه .
مصنف مىفرمايد كه جمل خبريه در موقعى كه مولا در مقام بيان باشد به واسطه مقدمات حكمت كه قرينه نياورده بر مطلق طلب يا ندب و با شرائط ديگر مقدمات حكمت جمله خبريه حمل مىشود بر وجوب و اين نكته كه يعنى در مقام بيان بوده و معناى خبرى را ننموده است اگر اين نكته موجب ظهور لفظ در آن وجوب نباشد لا اقل موجب براى تعيين وجوب در بين محتملات ديگر است كه ندب و مطلق طلب باشد پس بهدرستى كه شدت مناسبت داشتن اخبار بوقوع و ثبوت نسبت در خارج با وجوب يكى هستند چون هر دو يعنى وقوع و وجوب ثبوت هستند از اين جهت موجب مىشود كه در بين محتملات وجوب تعيين شود زمان كه مولا در مقام بيان باشد و قرينه خاصهاى هم نصب نكند بر مطلق طلب يا ندب لفظ در آنوقت حمل بر وجوب مىشود فافهم