ثانيها أن تكون موضوعة لمعظم الاجزاء التى تدور مدارها التسمية عرفا فصدق الاسم عليه كذلك يكشف عن وجود المسمى و عدم صدقه عن عدمه .
و فيه مضافا الى ما اورد على الاول اخيرا انه عليه يتبادل ما هو المعتبر فى المسمى فكان شىء واحد داخلا فيه تارة و خارجا اخرى بل مرددا بين أن يكون هو الخارج او غيره عند اجتماع تمام الاجزاء و هو كما ترى .
سيما اذا لوحظ هذا مع ما عليه العبادات من الاختلاف الفاحش بحسب الحالات .
شرح
اسم است عرفا يعنى مىگويند ما بخصوصه اركان را نمىگوئيم بلكه هرچه را كه عرفا صلاة مىگويند و دائر مدار اسم مىدانند آن اجزاء است كه ما به واسطه همينكه دائر مدار آن اسم است كشف مىكنيم وجود مسمى را همچنين هرجا كه صدق نشد كشف از عدم مسمى مىكند .
قوله : و فيه مضافا الى ما اورد على الاول اخيرا انه عليه تبادل الخ .
يعنى اشكال سومى كه در قبل گذشت كه لازم مىآيد مجاز در اينجا هم همان اشكال مىآيد چون وضع شده در معظم اجزاء از اين جهت لازم مىآيد استعمال در همه اجزاء مجاز باشد و علاوه بر اين اشكال ، اشكال ديگرى هم لازم مىآيد و آن اينست كه معظم اجزاء را كه معتبر دانستيد در مسمى تبادل مىشود پس بعضى معظم اين اجزاء بعض اوقات داخل در حقيقت و بعض اوقات خارج از حقيقت مىشود مثل صلاة حاضر در ظهر كه چهار ركعت است حتما در حالى كه دو ركعت آن در نماز مسافر حتما خارج است و بالعكس نسبت بمسافر و نمىشود چيزى كه قوام شىء است بعضى اوقات داخل باشد و بعض اوقات خارج باشد مثل ناطق كه فصل است براى انسان بگوئيم بعضى اوقات فصل است بعض اوقات فصل