هذا كله بناء على كون معانيهما مستحدثة فى شرعنا و اما بناء على كونها ثابتة فى الشرائع السابقة كما هو قضية غير واحد من الآيات مثل قوله تعالى
كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ
الخ .
و قوله تعالى
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ
و قوله تعالى
وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا
الى غير ذلك فالفاظها حقايق لغوية لا شرعيه و اختلاف
شرح
يا تبادر آن در معنى دلالت نمىكند كه در زمان شارع مقدس اين معنى بوده مگر باستصحاب قهقرى مذكور و تأييد اين حقيقت شرعيه را مىنمايد كه آمده در شرع كه علاقه معتبره بين معانى شرعيه و لغويه نيست مثلا در صلاة كه شرعا براى اركان مخصوصه است و لغة براى دعاء چه علاقه بين صلاة شرعى و لغوى است و مجرد اينكه نماز شامل دعاء است ثابت نمىشود كه بگوئيم علاقه آن علاقه جزء و كل است چنان كه جزء كه علاقه شد بايد از اجزاء رئيسه باشد و اين جز كه در نماز است يعنى دعاء كه در نماز است از اجزاء رئيسه نيست و به عبارت ديگر استعمال جزء در كل شرطش آنست كه بانتفاع جزء كل هم از بين برود و جزء اعضاء رئيسه كل باشد مثل رقبه كه جزء انسان است و استعمال در كل انسان است و استعمال در كل انسان شده در مثل اعتق رقبة .