بشود پس آنچه را كه به اختيار متكلم است ابراز و اظهار قصد حكايت است در جمل خبريه و ابراز و اظهار امر نفسانى است در انشاء و اين هر دو امر اختيارى متكلم است
موقعى كه متكلم خبرى را مىدهد اين جمله خبريه به مقتضاى تعهد واضع دلالت مىكند كه غرض متكلم قصد حكايت همان معناى جمله است و اين معناى جمله بنفسه مىباشد مصداق براى حكايت به اين معنى كه براههاى ديگر مثل اشاره و كتابت و غيره مىتواند قصد حكايت از واقع بكند و اين معنى جمله منفك از جمله نمىشود حتى اگر متكلم اراده قصد حكايت هم نداشته باشد .
البته در جائى كه نصب قرينه بر خلاف آن نكند نهاية امر اينست كه متكلم خلاف مقتضى تعهد و التزام نموده چونكه به مقتضاى تعهد اينست كه قصد حكاية داشته باشد ولى چون بدون قصد بوده و قرينه هم نياورده خلاف بناء عقلاء نموده ولى بااينحال كه قصد نداشته متكلم باز كلام متكلم آن معنى را در بر - دارد و اين ظهور كلام متكلم حجت است برآن معنى به واسطه بناء عقلا از جهة التزام و تعهد
بله اگر نصب قرينه نمود بر خلاف كلامش دلالت اين عوض مىشود مثلا قرينه آورد بر اينكه مراد او از زيد عالم ارشاد يا سخريه يا استهزاء يا هزل يا در مقام تعداد جمله بوده يا در كلام مثل مىخواسته بزند و گفته زيد عالم ديگر دلالت بر معناى قصد حكاية واقع را ندارد بلكه مىرساند كه غرض متكلم ايجاد معناى ديگرى بوده غير قصد حكاية و ديگر اينكه جمله خبريه متصف بصدق و كذب نيست كما اينكه مشهور و مصنف مىگفتند و آنچه را كه متصف بصدق و
شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 249
مساهمون: محمدحسين نجفى دولت آبادى اصفهانى
ص٢٤٩