و هى الافراد لا يكون متصورا الا بوجهه و عنوانه و هو العام و فرق واضح بين تصور الشىء بوجهه و تصوره بنفسه و لو كان بسبب تصور امر آخر و لعل خفاء ذلك على بعض الاعلام و عدم تميزه بينهما كان موجبا لتوهم امكان ثبوت قسم رابع و هو ان الوضع خاصا مع كون الموضوع له عاما مع أنّه واضح .
شرح
كه يك لغت را وضع كند و احاطه به آن داشته باشد مثل الفاظ فارسى يا عربى و غيره پس چگونه ممكن است يك نفر واضع الفاظ باشد .
جواب آنكه : از روزى كه آدم آمده به دنيا و افراد آنهمه بتدريج واضع الفاظ بر معانى بوده و مىباشند و الهامى كه ايشان فرمودهاند خصوصى در وضع الفاظ به معانى ندارد بلكه هدايت و الهام خداى تعالى هم يك قسم از آنها هدايت تكوينى است كه نسبت ببنى آدم و حيوانات و جمادات خواهد بود و يك قسم ديگر هدايت تشريعى است كه راجع به ارسال رسل و شرايع مىباشد كما لا يخفى .
و ايضا وضع بر دو قسم است 1 - وضع شخصى و 2 - وضع نوعى :
اول وضع شخصى آنست كه لفظ به ماده آن و هيئت هر دو وضع شوند براى معنى مثل زيد و رجل در اعلام شخصيه و جوامد و وضع نوعى وضع هيئت تنها بدون ماده است مثل هيئت ضرب براى هر مادهاى مثل علم و نصر و حب و غيره يا وضع ماده بدون هيئت مثل ماده ضرب در هر هيئتى باشد مثل يضرب و ضارب و غيره .
و وضع بر دو قسم است :
اول وضع تعيينى كه او آنست كه لفظى را شخصا بر يك معنى وضع كنيم مثل لفظ مدرسه جعفريه كه شخصا آن را وضع نمودهايم و حقيقت در اوست .