شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 24
الافراد فلا يكون معرفته و تصوره و معرفته له و لا لها اصلا و لو بوجه نعم ربما يوجب تصوره تصور العام بنفسه فيوضع له اللفظ فيكون الوضع عاما كما كان الموضوع له عاما و هذا بخلاف ما فى الوضع العام و الموضوع له الخاص فان الموضوع له . [ امر دوم : در وضع است ] [ معانى سهگانهاى كه شده براى وضع الفاظ ] الامر الثانى الوضع الخ امر دوم در وضع مىباشد الفاظ را كه وضع مىكنيم براى معنى اول به آنست كه آن لفظ را اختصاص بدهيم به آن معنى و بايد بين اين لفظ و معنى يك ارتباط خاص برقرار كنيم تا وقتى كه ما لفظ را مىگوئيم فورا آن معنى در ذهن ما خطور كند مثل لفظ طياره كه وضع كردهاند براى اين جنس كه طيران مىكند و اين ارتباط هم مثل ارتباط مالكيت و مملوكيت از امور اعتباريه است نه از جواهر كه عبارت است از عقل و نفس و صورة و هيولا و ماده و نه از عوارض تسعه كه اينها از موجودات خارجى مىباشند . دوم از معناى وضع آنست كه لفظ وجود تنزيلى معنى است مثل آنكه نفس معنى را القاء نموديم به طرف مخاطب و ازآنجهت است كه آثار معنى از حسن و قبح سرايت مىكند بلفظ و لذا حرام است مثل مسّ اسماء اللّه بدون طهارت و بالعكس اسماء اعدائه . سوم : از معناى وضع آنست كه تعهد واضع و التزام او است به اراده معنى از لفظ و هروقت تكلم نمود متكلم بلفظ خاصى اراده نموده معناى خاصى را . [ دلالت الفاظ بر معانى ذاتى نيست ] و ايضا اختلاف است كه ربط بين لفظ و معنى چيست بعضى گفتهاند كه ذاتى است مثل ربط بين حرارة و آتش و اين هم درست نيست و الا لازم بود كه تمام لغات دنيا را همه بدانند مثل ساير ذاتيات و ايضا بعضى گفتهاند واضع الفاظ ذات تبارك و تعالى است به الهام آن الفاظ را به بندگان به جهت آنكه يك نفر ممكن او نيست