لمعانيها فى نفس الامر
شرح
قوله : قلت الخ جواب آنكه اما جمل خبريه پس معناى آن ثبوت نسبت است بين دو طرفش كه موضوع و محمول باشد يا نفى آن نسبت در نفس امر و واقع و دال بر نسبت بين طرفينش مىباشد چه نسبت ثبوتيه باشد يا سلبيه و آن نسبتى كه در نفس امر مىباشد يا در ذهن است و خارجى نيست مثل الانسان نوع كه نوع يكى از كليات خمس است و وجود آنها ذهنى است نه خارجى يا آن نفس امر خارجى است مثل الانسان كاتب كه كتابت وجود خارجى دارد مثل ساير اوصاف خارجى انسان .
قوله : و اما الصيغ الانشائية الخ مخفى نماند كه موجودات بر دو قسم هستند موجود ذهنى و موجود خارجى و موجودات خارجيه هم بر دو قسم هستند موجود حقيقى و موجود اعتبارى اما موجودات حقيقيه خارجيه وجود آنها ممكن نيست بانشاء و بلفظ موجود بشوند بلكه وجود آنها باسباب خارجيه است مثل جواهر خمس و اعراض تسع جواهر مثل عقل و نفس و جسم و صورة و ماده و اعراض تسع مثل الوان و غيره كه اينها وجود خارجى دارند و موجود شدن آنها بلفظ و انشاء ممكن نيست بلكه وجود آنها باسباب خارجيه است .
مثلا اگر ما نان خواستيم يا آب خواستيم آب و نان يا كتاب و غيره به مجرد لفظ پيدا نمىشود بلكه اسباب خارجيه و مقدمات خارجيه دارند كه به واسطه آنها موجود مىشود خارجا اما غير موجودات خارجيه حقيقيه از امور اعتباريه آنها ممكن است ايجاد بشود بانشاء و بلفظ مثلا لفظ بعت و اشتريت كه اينها امور خارجيه و حقيقيه مىباشند ولى به واسطه انشاء به اينها يك امر اعتبارى عقلائى پيدا مىشود .