اى قصد ثبوت معانيها و تحققها بها و هذا نحو من الوجود و ربما يكون هذا منشأ لانتزاع اعتبار مترتب عليه شرعا او عرفا آثار كما هو الحال فى صيغ العقود و الايقاعات .
شرح
ندارد و اتفاقيست كه بعد از وجود امور اعتباريه آثار حقيقيه بر آنها مترتب مىشود - مثلا بعد از ايجاد ملكيت براى زيد آثار حقيقيه بر ملكيت مترتب مىشود مثل اكل و شرب و ساير تصرفات خارجيه كه مترتب مىشود بر ملكيت و همچنين حليت وطى مترتب مىشود بر زوجيت و غيره .
قوله : اى قصد ثبوت معانيها الخ معناى انشاء و خبر يكى است كه آن ايجاد معنى است نظير لفظ بعت انشائا يا خبرا كه ماده آن دال بر معناى طبيعت لا به شرط است و هيئت آن دال بر نسبت ماده است بمتكلم على نحو الحكاية در خبر و بر نحو ايجاد ماده است در انشاء و قصد انشاء يا خبر نظير قصد آليت و استقلاليت است در باب اسم و حرف كه گذشت كه اينها از شئون استعمال است نه معنى و نه مستعمل فيه بلكه از شرائط استعمال است
ولى فرقى كه دارند آنست كه جمله خبريه دال بر ثبوت نسبت است بين موضوع و محمول يا عدم ثبوت نسبت و صيغ انشائيه بنا بر آنچه كه ما تحقيق نموديم در بعض فوائده درباره او صيغ انشائيه ايجاد مىكنند معانى را در نفس امر يعنى صيغ انشائيه قصد به آنها مىكنند ثبوت معانى را و تحقق پيدا كردن آن معانى را در واقع بنا بر آنچه كه داعى انسان باشد كه دواعى مختلف است بنابراين مثلا صيغه امر يا ماده آن يا لفظ طلب استعمال در معناى انشائى مىشود ولى دواعى مختلف است نه معناى صيغه كما آنكه گذشت و مىآيد در صيغههاى امر انشاءالله تعالى .