عن ذلك علوا كبيرا .
و اما ان لا نعنى شيئا فتكون كما قلناه من كونها صرف اللقلقة و كونها بلا معنى كما لا يخفى .
و العجب انه جعل ذلك علة لعدم صدقها فى حق غيره و هو كما ترى و
شرح
چون هر شيئى موجود است بوجود و نفس وجود وجودش بالذات مىباشد نه به غير و از همين قسم است صفات ذاتيهاى كه جارى مىشود بر ذات اقدس الهى چون ما بالعرض بايد منتهى بشود الى ما بذات
و از اين جهت است كه گفتهايم حجيت هر شيئى بقطع است و حجيت قطع ذاتيست و در اين موارد كه علماء بيان نمودهاند كه مبدأ با ذات بايد مختلف باشند شايد مراد اين باشد كه ذات واجد اين صفت باشد مقابل آنكه ذات واجد نباشد بعضى موارد شيئى واجد است صفتى را كه مغاير است با آن شىء وجودا و مفهوما كما در غالب مشتقات
و بعضى موارد واجد است آن صفت را خارجا و عينا مثل واجديت ذات اقدس الهى صفات ذاتيه خود را كه مغايرت مفهومى دارد فقط بدون وجودى قسم سوم شيئى واجد است آن صفت را كه متحد است با او مفهوما و مصداقا كما در مثال الوجود موجود و در اين موارد واجديت شىء لنفسه اولى و اتم است از واجديت شىء لغيره چونكه وجدان شىء لنفسه ضرورى است
و ممكن است از اين جهت باشد بعضى روايات وارد شده است ان اللّه تبارك و تعالى « علم كله و قدرت كله و حيوة كله » و مراد صاحب فصول شايد همين باشد كما لا يخفى .
قوله : و العجب انه جعل ذلك علة الخ و عجب اينجاست كه صاحب فصول گفته بايد معنى عام را بگيريم علت