تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
لقلقة اللسان و الفاظ بلا معنى فان غير تلك المفاهيم العامة الجارية على غيره تعالى غير مفهوم و لا معلوم الا بما يقابلها . ففى مثل ما اذا قلنا إنّه تعالى عالم اما ان نعنى انه من ينكشف لديه الشّيء فهو ذاك المعنى العام او انه مصداق لما يقابل ذاك المعنى فتعالى
شرح
ماست نه عرف اگر غير اين معانى عامه را گرفتيم يعنى غير عالم و عادل و غيره از صفاتى كه جاريست بر خداى تعالى اگر غير اين‌ها را بخواهيم بگيريم صرف لقلقه لسان است و الفاظ بدون معانيست چونكه غير اين مفاهيم عامه كه جاريست بر خداى تعالى غير مفهوم و بدون معنى است چونكه بايد مقابل اين معانى را بگيريم يعنى مقابل قادر كه عاجز است و مقابل عالم كه جاهل است بگيريم نعوذ باللّه و هر معنى را مقابل او را بگيريم كه اين صحيح نيست . مثلا در مثل اللّه عالم يا بايد همان معنى عام او را بگيريم يعنى كسى كه مكتشف است نزد او شىء پس اين همان معنى عالم است كه بر غير خداى تعالى هم شامل مىشود و اينكه مصداقى كه مقابل عالم است بگيريم يعنى بگوئيم اللّه جاهل نعوذ باللّه كه اين صحيح نيست چونكه خداى تعالى پاك و منزه است از اين معانى و يا اينكه هيچ معنى را در نظر نگيريم كه اين صرف لقلقه لسان است و الفاظى است كه هيچ معنى از او اراده نشده است پس سه نحو مىتوانيم بگوئيم يا همان معنى عام كه همه مردم استعمال مىكنند و يا ضد آن معنى را و يا هيچ معنى را نگيريم كه هر دو معنى يعنى ضد معنى عام و يا هيچ معنى صرف لقلقه لسان است لابديم همان معنى عام را بگيريم كما لا يخفى مخفى نماند كه قبلا گذشت كه اختلاف ذات و مبدأ مشتق لازم نيست در مثل الوجود موجود و الضوء مضىء و اطلاق مشتق بر اين موارد اولى است از اطلاق او بر غيرش به جهت آنكه موجود بالذات اولى است از موجود بالعرض