تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
و بالجملة لا ينثلم بالانحلال الى الاثنينية بالتعمل العقلى وحدة المعنى و بساطة المفهوم كما لا يخفى
شرح
حتى آنهائى كه اتفاق بر او دارند كه بسيط است مثل حجر و شجر كه همه قبول دارند بسيط است ولى بتعمل عقلى مركب است كه شىء ثبت له الحجرية است يا شىء ثبت له الشجرية است با اينكه واضح است و همه قبول دارند كه مفهوم اين‌ها بسيط است پس ما كه مىگوييم بسيط است در حال تصور ادراك مىگوييم بسيط است و تكرارى نيست نه در حال تعمل عقلى قوله : و بالجملة و حاصل آنكه اين مركب بودن مشتق بتعمل عقلى و تكرار او از جهت تصور عقلى وحدة معنى و بسيط بودن مفهوم تصور ادراكى ما را از بين نمىبرد يعنى اگرچه در تعمل عقلى مشتق مركب است ولى نمىرساند كه در تصور ادراكى هم مركب باشد بلكه در تصور ادراكى ما مشتق بسيط است كما لا يخفى . و به واسطه همين بساطة و تركيب است كه رجوع مىشود باجمال و تفصيل كه فرق مىگذارند بين محدود و حد يعنى در مثل الانسان ما هو كه محدود است و اجمال است در تعريف او و حد او مىگوييم حيوان ناطق اگرچه معنى محدود و حد متحد هستند با هم ذاتا چونكه حمل بر همديگر مىشوند مىتوانيم بگوئيم الانسان حيوان ناطق ولى در موقع اجمال انسان بسيط است و در موقع تفصيل مركب است پس بتعمل عقلى اجتماع را كه انسان باشد تحليلش مىكنند يعنى تقسيم مىكند او را به جنس و فصل كه وقتى تفصيل نموديم او را مركب مىشود از جنس كه حيوان باشد و از فصل كه ناطق باشد و مىگوييم حيوان ناطق بعد از آنكه ما گفتيم همين انسان در موقع تصور و ادراك امر واحد است و يك فرد است نه مركب پس تحليل موجب مىشود باز كردن آن مجمل را و جمع را