فتق ما هو عليه من الجمع و الرتق .
شرح
مشتق است كه آيا مشتق واقعا در او مفهوم شىء يا مصداق شىء گرفته شده است يا نه .
و از اينجا است كه صاحب كفايه خلط بين بحثين نموده است و واقعا قائل بتركيب معناى مشتق است كما آنكه از كلمات او در مىآيد ولى در ظاهر قائل به بساطت مىباشد و حق آنست كه مشتق مركب است از مفهوم شىء بدون مصداق شىء اما دليلى كه مركب است از مفهوم شىء و حتما بايد مفهوم شىء را در معنى مشتق بگيريم آنست كه اگر مفهوم شىء در مشتق گرفته نشود حمل آن مشتق بر ذات ممكن نيست مثلا زيد ضاحك يا ناطق بايد بگوئيم زيد شىء ثبت له النطق و اگر مفهوم شىء را از معنى مشتق گرفتيم قهرا معناى مشتق همان مبدأ مشتق و مصدر مىشود و بايد بگوئيم زيد ضحك يا نطق و اين حمل درست نيست و لو آنكه اعتبار كنيم در او معناى لا به شرط را كه بعض از اعلام قائلند به اينكه فرق بين مشتق و مبدأ آنست كه در مشتق لا به شرط گرفته شده است و معناى آن بسيط است و از اين جهت كه لا به شرط است حمل مىشود ولى معنى بسيط كه ايشان قائل است كه نفس مبدأ باشد بدون اخذ شىء در او ممكن نيست حمل او و لو هزار مرتبه معناى لا به شرط در او گفته شود و اشكالى ديگر شده كه اگر مفهوم شىء در مشتق گرفته شود لازم مىآيد كه مشتق معناى حرفى داشته باشد و مشتق مبنى شود چون شباهت به حرف دارد و احتياج به آن نسبت ناقصه دارد و در كلام زيد ناطق لازم دارد كه دو نسبت در عرض هم باشد .
جواب از اين اشكال آنست كه نسبت اصل همان نسبت محمول است به موضوع و لو نسبتهاى ناقصه در متعلقات موضوع يا در متعلقات محمول باشد منافاتى ندارد مثل آنكه بگوئيم زيد الضارب ابوه قائم .