و يمكن ان يقال ان عدم كون ثبوت القيد ضروريا لا يضر بدعوى الانقلاب فان المحمول ان كان ذات المقيد و كان القيد خارجا و ان كان
شرح
نيست ممكن است براى انسان ضرورى بشود و ممكن است ثابت نباشد از اين جهت قضيه ممكنه به قضيه ضرورية انقلاب پيدا نكرد بلكه به حال خودش كه ممكنه بود باقى است .
قوله : و يمكن ان يقال الخ صاحب كفايه از صاحب فصول جواب مىدهد و مىفرمايد ثابت نبودن قيد و ضرورى نبودن او براى موضوع ضرر به انقلاب ندارد بلكه قضيه ممكنه منقلب مىشود بضرورية اگر ما ذات شىء و مصداق شىء را در مفهوم ناطق بگيريم به جهت آنكه محمول الانسان انسان ثبت له الضحك اگر محمول ذات انسان و ذات مقيد باشد و قيد كه ضحك باشد خارج از محمول باشد اگرچه تقيد داخل است به آن معنائى كه معناى حرفى و معناى نسبى هست به جهت آنكه هر چيزى كه شرط براى شىء ديگرى شد مثلا مثل قبله يا طهارت كه اينها شرط صلاة است و امثال اينها اگرچه اينها داخل در اجزاء خارجيه نماز نيستند و مقدمات نماز مىباشند و لكن تقيد آنها جزء نماز و اجزاء عقليه نماز مىباشد يعنى نماز مطلقا مطلوب نيست و مامور به نيست بلكه نمازى كه مقيد بطهارة باشد آن مطلوب است .
بنابراين قضيه ما برگشت به آن مىشود كه الانسان انسان ثبت له النطق و اگرچه اين نطق خارج از محمول است ولى الانسان انسان ضرورى است ممكن نيست سلب شىء از نفس خودش بشود و اگر قيد و مقيد و صفت و موصوف هر دو محمول بشود و قيد داخل در محمول باشد پس قضيه الانسان ناطق منحل مىشود در واقع و در حقيقت به دو قضيه
اول از آنها اينكه الانسان انسان اين قضيه مسلم ضروريه است و ممكن