تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
اذا كان متساويى النسبة اليه كالحساس و المتحرك بالارادة فى الحيوان و عليه فلا باس باخذ مفهوم الشّيء فى مثل الناطق فانه و ان كان عرضا عاما لا فصلا مقوما للانسان الا انه بعد تقييده بالنطق و اتصافه به كان من اظهر خواصه .
شرح
را جاى حقيقى گذارده‌اند چونكه فصل حقيقى را نمىتوان دانست كه چيست بلكه حقيقت خارجى هر شىء را نمىتوان دانست چون هر شىء كه در خارج است عكس او در ذهن مىآيد و ما درك عكس او را مىكنيم نه ذات خارجى او را و اسماء وضع شده‌اند براى ماهيات اشياء و ماهيت امر اعتبارى و صور ذهنية اشياء مىباشند نه خود آنها و محال است حقيقت وجودات خارجية در ذهن بيايند و الا لانقلب قضايا پس اينجا هم ما فصل حقيقى را نمىتوانيم درك كنيم و بفهميم لابديم يك فصل مجازى جاى آن حقيقى بگذاريم . از اين جهت است كه قرار داده‌اند دو شىء كه لازمه همديگر هستند بجاى حقيقت شىء در حالى كه آن دو شىء متساوى النسبة باشند بسوى ذات شىء يعنى وقتىكه نمىتوانند ذات شىء را معرفى كنند دو عدد از صفات او را معرفى مىكنند مثل حساس و متحرك بالاراده در جواب الحيوان ما هو در حالى كه اين حساس و متحرك بالاراده ذاتى حيوان نيستند پس مانعى ندارد كه مفهوم شيئى را در مثل ناطق بگيريم چون ناطق جزء ذات نيست كه رفتن ناطق سبب بشود كه ذات هم برود و عرض جزء ذات نمىشود اگرچه مفهوم شىء عرض عام است نه فصل كه مقوم براى انسان باشد الا اينكه اين مفهوم شيئى اگر مقيد شد با ناطق و متصف با ناطق شد يعنى گفتيم . الشّيء الذى ثبت له النطق هو الانسان اين از بهترين خواص انسان است يعنى بهترين معرف‌كننده انسان