شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 15
كما لا يكون وحدتهما سببا لان يكون من الواحد . مثل علم فلسفه كه دانستن احوال موجودات مىباشد يا مثل علم تاريخ كه فقط دانستن آن مطلوب است و يا شناختن انسان است از حيث عوارض كه برآن عارض مىشود عوارض جسمية و روحيه در تمام اينها تميز اين علوم از علوم ديگر بايد يا بموضوع باشد يا محمول چونكه غرض خارجى بر اينها مترتب نمىشود بلكه مجرد دانستن آنهاست و ممكن است بگوئيم اصلا علوم در عالم يك غرض دارد و آن تكميل نفس است و احاطه آن نفس . [ ممكن است تمايز علوم به غير غرض باشد ] قوله ثم إنّه ربما لا يكون لموضوع العلم الخ - يعنى ممكن است براى علمى موضوع خاصى و اسم مخصوصى نباشد مثل موضوع علم اصول كه خصوص ادله اربعة كتاب و سنت و اجماع و عقل نيست بلكه آن كلى است كه متحد است با موضوعات مسائل آن يعنى انواع علم اصول معلوم است و لو جنس آن معلوم نباشد مثل بحث از ظواهر الفاظ يا بحث تعادل و تراجيح و بحث ضد و غيره كه اينها تماما انواع موضوع علم اصول است ولى كلى آن بالخصوص معلوم نيست از آنجا است كه اشكال مىشود بر صاحب قوانين و صاحب فصول و مرحوم شيخ انصارى رحمة اللّه عليهم كه آنها موضوع علم اصول را ادله اربعه گرفتهاند كما آنكه اقوال آنها مىآيد . قوله قد انقدح بذلك - مخفى نماند بر آنكه بحث از هر علمى بحث از مسائل آن علم و عوارض موضوع آن علم مىباشد بعد از ثبوت موضوع و شناختن آن موضوع و محمول مثلا زيد قائم در وقتى حمل مىشود كه زيد و قائم را بدانيم ولى نسبت قيام را بزيد نمىدانيم بنابراين مرحوم ميرزاى قمى ( ره ) موضوع علم اصول را ادله اربعة بما هى ادله گرفته كه بحث از عوارض آن و بحث از