چونكه جواب اينها هم داده شده بر اينكه معانى غير متناهيه استدعاء دارد وضعهاى غير متناهيه را مثل خودش و اين هم محال است و ديگر اينكه اگر تسليم شديم ما معانى غير متناهيه را فائده ندارد مگر به اندازه متناهى و حاصل آنكه الفاظ متناهيه را به اندازه معانى متناهيه كه احتياج داريم وضع مىشود مضافا به اينكه معانى كليه متناهى هستند و اگرچه جزئيات و افراد اين كلمات غير متناهى هستند در اين موقع ما الفاظ را وضع مىكنيم براى كليات و وقتى كه الفاظ براى كليات وضع شد ما مستغنى هستيم از اينكه الفاظى را براى افراد آن كليات وضع كنيم كما اينكه مخفى نيست اين مطلب و باز جواب ديگرى اينكه هرجا وضع ندارد شما مجازا استعمال كنيد چون باب مجاز واسع مىباشد فافهم .
[ در عدم تناهى الفاظ و معانى ]
مخفى نماند كه از كلمات مصنف استفاده مىشود كه دو چيز را تسليم نمود و اقرار به آنها نمود يكى متناهى بودن كليات معانى اگرچه افراد آنها غير متناهى است دوم آنكه الفاظ ايضا متناهى مىباشند ولى در هر دو اشكال هست و درست نيست اما اول كليات اگر مراد از مفاهيم عامه باشد مثل مفهوم شيئى و ممكن و امر و همچنين اجناس كه در منطق ذكر شده است مثل حيوان و جسم نامى و جسم مطلق و جوهر و غير اينها البته اينها محصور هستند و متناهى مىباشند و اما اگر مراد كليات كه بخواهيم مطالب را برسانيم مراتبه نازلهئى از آنها باشد مثل انسان و حيوان و شجر و حجر و مدر و اجزاء آنها از جنس و فصل و عوارض لازمه و مفارقه و حصص و اصناف آنها در اين حال بلا اشكال اين معانى كليه بلامتناهى مىباشند مثلا عشر يك مرتبهاى است واحد و عشر هم يك مرتبهاى است و همچنين بالاتر ولى تطبيق آنها را بر انواع خارجى و كلى الى غير نهايه مىباشد و لذا عدد غير متناهى است و اما دوم كه الفاظ متناهى هستند البته اگر مراد الفاظ متعارفه كه معمول