و ربما توهم وجوب وقوع الاشتراك فى اللغات لاجل عدم تناهى المعانى و تناهى الفاظ المركبات .
فلا بد من الاشتراك فيها فهو فاسد لوضوح امتناع الاشتراك فى هذه المعانى لاستدعائه الاوضاع الغير المتناهية .
و لو سلم لم يكد يجدى الا فى مقدار متناه مضافا الى تناهى
شرح
او آنست كه گفته اگر در لفظ مشترك قرينه نياورند موجب اجمال كلام مىشود و اگر با قرينه باشد كلام طولانى مىشود بدون فائده و هر دو اينها در بابت خداى تعالى غير لائق است ولى جواب اينها هم داده شده بر اينكه اولا كلام طول نمىكشد اگر واضع اتكال بر قرينه حاليه نموده باشد چون قرينه حاليه موجود است و در كلام هم نيست كه موجب طول كلام بشود يا اتكال كرده باشد بر قرينه مقاليه مثل استعاده هم معنى اصلى خودش مراد است و هم به كنايه از او معناى ديگرى هم پيدا مىشود مثلا زيد كثير الرماد معنى اصلى او آنست كه زيد خاكسترهاى او زياد است ولى به كنايه فهميده مىشود كه زيد جود و سخاوت دارد و جواب ديگر داده شده بر اينكه مىگويند اگر قرينه لفظ مشترك را نياورند موجب اجمال كلام مىشود جواب داده شده كه در بعضى از جاها اجمال كلام غرض است و الا نبايد در قرآن كلمات متشابه آمده باشد در حالى كه خداى تعالى خبر مىدهد كه در قرآن كلمات متشابهه وجود دارد مثل آيهمِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ