همچنان صحيح است بگوئيم بيعى كه صادر شده از عاقل بالغ صحيح است و بيع صبى فاسد است پس نفس مسبب كه بيع باشد متصف به صحت و فساد شد پس تمسك باطلاقات حتى بنا بر آنكه وضع اسامى براى مسببات است صحيح است بالاخص با تباين اسباب مختلفه مثلا صيغه فارسى غير صيغه عربى است و كذا تركى و غيره و كذا منشأ هركدام غير ديگرى است پس اطلاق احل اللّه شامل تمام اسباب و مسببات مىشود الا آنكه تقييد بشود مثل نكاح و طلاق و غيره و اما بنا بر تحقيق كه انشاء و منشأ يك چيز باشند پس تمسك باطلاقات بسيار واضح است بيان آن آنست كه بعت انشائى چيزى از آن موجود نشده كه مشهور مىگويند ايجاد معناى بيع از آن لفظ شده و بيع از آن لفظ موجود شده چونكه موجودات يا موجود خارجى مىباشند و يا موجود اعتبارى موجودات خارجيه موجود مىشوند - مثل آتش كه از كبريت ايجاد مىشود و غيره و اما موجودات اعتباريه آن اعتبار نفسانى است كه در نفس خود اعتبار مىنمايد مثل اعتبار معناى بيع را متكلم در ذهن خود نموده و لفظ بعت مظهر آن اعتبار است و حاصل آنكه معنى بيع اعتبار نفسانى است در ذهن متكلم به مجرد اعتبار و اراده او آن معنى در ذهن او ايجاد مىشود و مظهر آن لفظ بعت و ساير صيغههائى است كه دلالت برآن دارد پس معناى انشاء و منشأ مركب شد از دو چيز نفس اعتبار نفسانى و ابراز آن و اظهار آن بلفظ كه غالبا به آن مىباشد و يا به كتابت و اشاره و فعل پس اصلا سبب و مسببى در بين نيست كه ما بگوئيم آيا اسامى عبادات وضع شدهاند براى سبب يا مسبب و مجرد قصد تنها بدون مظهر انشاء و بيع نيست كما آنكه مظهر مثل بعت بدون قصد هم انشاء نيست بلكه هر دو بايد با هم باشند اعتبار نفسانى يا مظهر لفظى يا غير لفظى از كتابت و غيره تا اينجا اشكالات و رد آنها بنا بر اطلاق
شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 113
مساهمون: محمدحسين نجفى دولت آبادى اصفهانى
ص١١٣