گفته نشود ؟ !
اين ، حكومت است كه مسير اعتقادي واخلاقى وعملي ملّتى را به استقامت ويا به انحراف ، تعيين مىكند ؛ وآنها را به سوى سعادت ويا شقاوت ، سوق مىدهد . واين ، حكومت است كه صالحان را روى كار مىآورد وظالمان وطالحان را بر كنار مىكند ؛ ويا عكس آن را محقّق مىسازد . واين ، حكومت است كه أهداف أنبيا وبرنامههاى اسلامى آنها ، بدان وسيله ، پياده مىشود ويا ممنوع مىگردد .
بدون شك ، حكومت ، وسيلهء اجراى حدود وتعزيرات ورفع فحشا ومنكر ويا وسيلهء اشاعهء منكرات وتعطيل حدود خداوند است . حكومت ، مهمترين طريق وصول به [ اهدافِ ] امر به معروف ونهى از منكر و [ وسيلهء ] پياده شدنِ أصول وقوانين آسمانى [ است ] . وحكومت ، بزرگترين سدّ در مقابلِ پياده شدن آنها [ هم ] است .
وبالجملة ، كدامين حادثه را سراغ داريد كه براي بشر ، پيش بيايد واثر مثبت ويا منفى آن ، بالاتر از مسئلهء حكومت باشد ؛ چه راجع به خود حاكم وچه راجع به اتباع وپيروان تشكيلاتش وچه راجع به ملّتِ تحت سلطهء أو ؟
پس چگونه مىتوان به اسلام نسبت داد كه : براي أرش خَدْش ، دو رقم ، حكم ، معيّن كرده - حكم تكليفىِ حرمت وحكم وضعىِ دية - و [ يا ] براي تطهير ، يعنى دست به آب رفتن وكيفيّت آن ، احكامى به مقدار تأليفِ يك كتاب ، بيان كرده ؛ وهمچنين يك كتاب دربارهء اعتكافِ سه روز يا بيشتر ، در مسجد ؛ ويك كتاب در موضوع اين كه كسى به زنش بگويد : تو به منزلهء مادر منى ( كتاب ظهار ) ؛ ويك كتاب دربارهء اين كه كسى به زنش بگويد : اين فرزند ، از من نيست ( كتاب لعان ) ؛ ويك كتاب دربارهء كسى كه نذر ويا عهد كند كه مثلًا سيگار نكشد ( كتاب نذر وعهد ) ؛ ويك كتاب دربارهء اين كه كسى چيزى را در كوچه وخيابان پيدا كند ( كتاب لُقَطه ) ؛ وهمچنين احكامى ديگر ، كه اگر فروعات اسلامى مربوط به جزئيّات وكلّيّات ، ملاحظه شود ، در گستردگى بينش اسلامى وتوجّه مشرّع اسلام وبرنامهريزى أو نسبت به تمام شؤون اجتماع ، انسانِ متتبّع وبصير ، دچار حيرت مىشود ؛ آنگاه گفته شود كه : اسلام ، دربارهء تشكيل حكومت در زمان غيبت امام معصوم - نَفْياً وإثباتاً - چيزى نگفته است ؟ !
رساله هاى فقهى و اصولى — صفحة 412
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤١٢