مهربانى كه موظّف است فرزند خود را - بِلطائف الحِيَل - وأدار به واجبات وترك محرّمات نمايد .
نظير اين ولايت وسلطه را هر مؤمني دربارهء ديگرى دارد ؛ ابتدأ به موعظه ونصيحت ؛ وسپس به دستور وامر ونهى ؛ وبعد ، تبشير وتوبيخ وتهديد ؛ تا برسد به سيلى [ زدن ] ومشت وكتك وشَلّاق مثلًا .
وشخصِ مأمور ، حق ندارد بگويد كه : تو چه كارهاى ؟ وحقّ حرف زدن دربارهء من [ را ] ندارى !
والبتّه در اين قسم از ولايت ، نسبتِ دو طرف - بزرگ وكوچك ؛ ومرد وزن ؛ وسياه وسفيد - ملحوظ نيست ؛ « الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ » « 1 » ؛ هر يك از مردان وزنان با ايمان ، نسبت به ديگرى ولايت دارند كه أو را در مورد به جا آوردنِ واجب وترك حرام ، فرمان دهند .
والبتّه اين قسم از ولايت ، از يك بُعد ، عام وگسترده ؛ واز بُعدى ديگر ، خاصّ ومحدود است . از نظر افرادى كه به سراغ گناه مىروند ، عامّ است وهر انسان مسلمان را شامل است ؛ واز بُعد هدف وموضوع امر ونهى ، بيش از واجب وحرام ، شامل امر ديگرى نيست ؛ يعنى هيچ كس حقّ دخالت در كارهاى ديگران ندارد وحقّ اعتراض وامر ونهى [ در غير اين مورد ] ندارد ؛ ومنحصراً در موضوع واجب وحرام است كه چنين سلطهاى ، تشريع شده است ؛ چنانچه از آيهء فوق ، استفاده مىشود .
6 . ولايت متولّيانِ أوقاف عامّه وخاصّه ، كه از طرف واقف ، أنشأ مىشود ؛ ودر صورت عدم تعيين از طرف واقف ولزوم وجود ولى وسرپرست ، از طرف حاكم اسلامى ، تشريع وأنشأ مىشود .
اين قسم ، فقط سلطه وولايت بر مال است . وولىّ امر در اين باب ، به نام « متولّى » ناميده مىشود ؛ [ و ] وى مىتواند أوقاف عامّه ويا خاصّه را طبق غرض وانشاى
هامش
( 1 ) . سورهء توبه ، آيهء 71 . .