خود أطفال وأموال آنها ، منصوب مىگردد . ولايت أو نيز انشايى وتشريعي واز فروع ولايت پدر وجدّ است ؛ ودر شعاعى محدود ، با شرايطى مخصوص ، تصويب شده است .
انشاى اين ولايت ، از طرف پدر وجدّ است نسبت به قَيّم ووصىّ آنها .
4 . ولايت عدول مؤمنين ؛ وآن ، ولايتي محدود دربارهء اموالِ قُصَّر « 1 » وغُيَّب « 2 » [ است ] ؛ يعنى كساني كه قدرت تصرّف واستفاده از مال خويش را ندارند به جهت صِغَر سِنّ ويا جنون وديوانگى ويا غايب بودن از مال ، در صورتي كه أموال ، در معرض تلف باشد وتصرّف ونقل وانتقال ويا تبديل به مال ديگر ، ضروري باشد .
در اين فرض ، هر يك از افراد مؤمنين ، ولايتِ تصرّف دارد ، كه مثلًا مال يتيم را بفروشد وبراي لوازم زندگى وى مصرف كند . ويا مال غايب را جا به جا كند ويا بفروشد ، به طورى كه از تلف ، مصون مانَد وبه صاحبش برسد .
واين قسم از ولايت ، شرايط خاصّى دارد ؛ از جمله اين كه : پدر وجدّ وقَيّم وحاكم شرعي ، [ هيچ يك ] نباشند . ويا دسترسى به آنها مشكل باشد .
والبتّه چنانچه ملاحظه مىكنيد ، محدودهء اين ولايت ، بسى ضيق ؛ وشعاعش ، به غايت ، كوتاه است .
5 . ولايت هر انسان مسلمان ومؤمن نسبت به مسلمانان ديگر ، در رابطه با مسئلهء امر به معروف ونهى از منكر .
مثلًا كسى كه در صدد ارتكاب گناه است - چه گناه ، ترك واجب [ باشد ] وچه فعل حرام - خداوند ، براي برادر وخواهر ايمانى وى ، در خصوص وأدار نمودنِ أو به انجام وظيفة ، نوعي از ولايت وقسمي از سلطه را تشريع نموده [ است ] ؛ يعنى اين حق را به أو داده كه أو را به هر نحو ممكن ، وأدار به انجام وظيفة كند ؛ نظير پدر
هامش
( 1 ) . جمع « قاصر » . .
( 2 ) . جمع « غايب » . .