تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله هاى فقهى و اصولى — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
وبالآخرة ، همهء اقسام فوق ، مولّى عَلَيه‌اند ؛ چه آن‌كه خود مال - خواه جماد ونبات باشد وخواه حيوان - ذاتاً وبالطبع ، قدرت حفظ وحراست ونيروى ادامهء وجود خويش را ندارد وبعضي از حيوانات به طرز توّحش . وامّا نوع دوم - يعنى انسان‌ها - آن‌ها نيز بر چهار قسم‌اند : صغيرها ويتيمان ، مَجانين وديوانگان ، عبيد وبردگان ، وجامعه واجتماع مردم . توضيح آن‌كه : همهء اقسام فوق ، عنوان مولّى عليه را دارند ؛ ولازمِ مطلبْ اين كه : آن‌ها نيز نيروى حفظ نفس وقدرت ادامهء وجود وادارهء زندگى خود را به نحوى كه هدف اصلى خلقت ونظام اتمّ آفرينش ، در نوع انساني ، مقتضى آن است ، ندارند ؛ وواگذار نمودنِ آن‌ها به حال خود وتعيين نكردنِ ولى وسرپرست ، سبب اختلال نظام ومُنجر به هرج ومرج در جامعه مىشود . اين مطلب ، دربارهء صغيرها ومَجانين ، روشن است ؛ وامّا بردگان ، آن هم ، پس از توجّه به معناى برده - كه به طور غالب ، عبارت است از اسراى جنگى - نيز واضح مىگردد ؛ چه آن كه محدود نشدنِ آن‌ها ورها بودنشان در ميان جامعه‌اى كه آن‌ها را به اسارت گرفته ، ملازم است با مفاسد بىشمارى ؛ پس بايد زير نظر وتحت سرپرستى قرار گيرند . پس اين قسم نيز معلوم است كه نياز به سرپرست دارد . وفعلًا سخن ، دربارهء برده وتصويب بردگى در اسلام وتفصيل اين كه اسلام چه روشى دربارهء برده اتّخاذ كرده وچه راه‌هاى مختلفي را در طريق براندازىِ برده‌دارى ، ابتكار نموده ، نيست ؛ بلكه بحث براي روشن شدنِ يك مثال بود كه قسمي از اقسام مُولّى عَلَيه ، معلوم شود . وامّا قسم چهارم - يعنى جامعه وتودهء مردم - البتّه اثبات اين كه آن‌ها مُولّى عَلَيْه‌اند ونياز به سرپرست دارند ، تا حدّى ، قابل تأمّل ودقّت است ؛ ولى توجّه به آن ، در كشف حقيقتِ مطلبي كه در راه آن هستيم - يعنى ولايت فقيه - ضروري است ؛ زيرا مرتكز در أذهان عامّه ، آن است كه : مُولّى عَلَيه ، شئ ويا شخصي است كه خود قاصر است وبه دليل قاصر بودنش ، نياز به سرپرست دارد ؛ وچون جامعه را چنين