تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله هاى فقهى و اصولى — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
را از وى بخواهند ، بتواند آن را با بررسى وتحقيق ، از لابلاى منابع ، استخراج واستنباط كند . بعينه نظير دكترِ متخصّص ، كه اگر ابزار معاينه در اختيار داشته باشد ، مىتواند تشخيص مرض دهد ونسخه بنويسد ؛ واگر ابزار جرّاحى به وى دهند ، مىتواند عمل جرّاحى كند . وبنابراين ، فقهى كه در تعريف فقيه ، متّخذ است ، نه استعداد محض است كه شامل معلومات محصّلِ الفباى اين علم باشد ؛ ونه فعليّتِ محض كه منحصر شود به دانش كسى كه همهء احكام مربوطه را از منابع اصلى ، استنباط كرده ونتايج حاصلهء آن را در مغز خويش حاضر دارد ، به همان طريق كه دكتر ومهندس ، به تعريف منطقي ، تعريف مىشود ؛ منتها ابزار عمل ووسايل فقيه ، با آن‌ها متفاوت است ، چنانچه نسخهء خود عمل ونتيجهء حاصله نيز متفاوت است . وامّا مقدمات وشرايط رسيدن يك نفر طلبه ودانشجوى ديني به مرتبهء فقاهت وواجديّت نيروى ذكر شده ، به نحو اجمالي ، به قرار زير است : 1 . علم لغت ؛ يعنى دانستن زبان عربى ، بدان حدّى كه عبارات كلام الهى واخبار أهل بيت عليهم السلام - يعنى كتاب وسنّت - را بتواند بفهمد ؛ ومطالب ومفاهيم آن‌ها را طبق استعداد خودش ، درك كند . 2 . تحصيل علم صرف ونحو ، كه عهده دار بيان مشتقّات ألفاظ وكيفيّت جمله‌بندىِ صحيح عربى است . 3 . فراگرفتن علم أصول فقه ؛ يعنى علمي كه در استنباط واستخراج احكام الهى ، دخالت مستقيم دارد ؛ وبه تعبير ديگر ، ابزار وأدوات استنباط ، كه يك سرى قواعد كلّيّه وقوانين مطلوبهء فراگرفته از عقل وعُقلا وكتاب وسنّت است . واين علم ، مهمترين وحسّاس‌ترين مقدّمه از مقدّماتِ فقاهت است . 4 . تحصيل علم رجال ؛ وآن ، علمي است كه به منظور آشنا شدن با راويان حديث وشناختنِ سلسلهء سند اخبار ، تدوين گرديده ؛ وبدان وسيله ، صحيح وضعيفِ اخبار ، روشن مىشود . وصحيح ، قابلِ تمسّك وحجّت است ؛ وضعيف ، غير قابل وغير حجّت .