5 - نخوت
6 - افراط ظلم
7 - فحّاشى در گفتار
8 - تعجيل در امور
9 - بلاهت
10 - بددلى .
اوّلين امر قبيح و فعل شنيعى كه از او صادر شد ، قتل پدرش بود ، بعد از آن برگزيدن سفّاكان و خونريزان و بعد از اينها بىاعتنايىاش به متظلّمان بود .
در تاريخ مجدى است كه گويند : ضحّاك با جنّى دوستى داشت ، آن جنّ قلم زرّين مجوفّى به ضحّاك داده ، گفت : هرگاه به زن يا پسرى ميل داشتى ، اين قلم را در دهان گير و به جانب او بدم ، فى الفور مطيع و شيفتهء تو شود .
بالجمله در ايّام سلطنتش دو قطعه گوشت به هيأت دو مار از دوشهاى ضحّاك برآمده ، از آنها المى عظيم به او رسيد كه اطبّا از معالجهء آن عاجز شدند . جنّى كه با او دوست بود ، گفت : علاج اين وجع ، مرهمى است كه از مغز سر آدمى ساخته شود .
بنابراين آن ملعون هرروز دو نفر از رعيّت را مىكشت ، از مغز سر آنها مرهم ترتيب داده ، وجع خود را تسكين مىنمود . بعد از مدّتى ، نفير عام برآمده ، كاوهء آهنگر اصفهانى كه دو پسر او را به امر ضحّاك كشته بودند ، خروج كرده ، چرم پارهاى كه حدّادان در وقت كار بر كمر بندند ، بر سر چوبى نموده ، فرياد برآورد : هركه طالب شاه افريدون است ، با من موافقت نمايد .
خلايق با او موافقت كرده ، به البرز كوه رفتند ، فريدون را كه ضحّاك در آنجا حبس نموده بود ، از حبس درآورده ، بر سرير سلطنت و حكمرانى نشاندند ، متوجّه دفع ضحّاك شدند ، ضحّاك را گرفته ، دوّالى از پس سر تا كمرگاه او بريده ، بر دستش بستند ، وى را به كوه دماوند برده ، به قتل رساندند .
فريدون آن چرم پاره را كه كاوه در حين خروج بر چوب كرده بود ، به جواهر و
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 511
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٥١١