تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
بارىتعالى يرحمك ربّك سبقت رحمتى غضبى شنيد ؛ در آن حين نور محمدى در جبين مبين آن حضرت متحرّك بود و آرام نمىگرفت ، در حين عطسه از آن نور ، آوازى برآمد ؛ چنان‌كه مرواريدى بسايند . آدم گفت : الهى ! اين آواز چيست ؟ خطاب آمد : آن نور فرزند تو محمد ، پيغمبر آخرالزمان است . تمنّاى ديدن نور محمدى در دل آدم مستعلا گشت ، آن نور را از پيشانى به سر انگشت مسجّه‌اش انتقال داده ، به نظرش جلوه‌گر نمودند . وقتى آدم در آينهء اظفار ، نور آن سيّد ابرار را ديد ، فى الحال انگشت مسجّه درآورده ، به شهادتين مبادرت نمود ، اين سنّت را تا قيامت در ميان اولاد نهاد و نقوش مهر و محبّتش بر صحيفهء دل‌وجان به رقوم صدق و ايقان بنگاشت و از بركت انتقال آن نور به يمين آدم عليه السّلام ، يمن ، بركت ، خير و سعادت قرين يمين او آمد ، اولادى كه در جانب يمين متمكّن بودند ، سعادتمند و به لقب اصحاب يمين ارجمند گشتند و آنان كه در شمال آدم عليه السّلام بودند ، از اين سعادت محروم ماندند . القصّه ، چون آدم جمال محمدى را در آينهء مسجّهء خود ديد ، خطاب آمد : اى آدم ! هركس كه از غيب فرزندى به ظهورش آيد ، هديه‌اى به او ارزانى دارد ، اكنون هديهء تو به اين فرزند ارجمند چه خواهد بود ؟ گفت : خداوندا ! از لطايف و عواطفى كه از خزانهء كرم به من ارزانى فرموده‌اى ، همين كلمهء الحمد للّه بيش نيست كه بر زبان اجرا فرموده‌اى و بر ثواب آن اصرار نموده‌اى ، من ثواب حمد خود را به فرزند دولتمند خود ارزانى داشتم . حق‌تعالى از ثواب آن حمد ، لواء الحمد را آفريد ، آن را به اين اسم مسمّا گرداند و به سيّد انبيا مختصّ فرمود .