ديگرى در مغرب و يكى متوجّه طرف مكّه است و بر آن سه سطر نوشته شده ؛ سطر اوّل آن ،
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، *
سطر دوّم آن ،
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
« 1 » و سطر سوّم ، لا إله الّا اللّه محمّد رسول اللّه علىّ ولىّ اللّه .
چون اين لوا را در عرصات حاضر گردانند ، منادى ندا كند : أين النّبىّ الأمّى العربىّ القرشىّ المكّى التّهامىّ الحرمى محمّد بن عبد اللّه خاتم النبيّين و سيّد المرسلين و امام المتّقين رسول ربّ العالمين . آنگاه حضرت رسالت پيش آيد و لواى مبارك را به دست گيرد ؛ بعد از آن از آدم تا عيسى عليه السّلام و ساير صدّيقان ، شهدا ، صالحان و كافّهء اهل ايمان و ايقان در پاى آن مجتمع گردند ، آنگاه براى هريك از اين فرقه ، براق ، حلّه و تاجى حاضر گردانند ، براى حضرت مقدّس نبوى ، تاجى از نور بياورند و بر فرق مبارك آن سلطان انس و جان نهند و لباسى از حرير سبز بر بدن مباركش بپوشانند ، هفتادهزار علم و هفتادهزار لوا پيش آن حضرت برند و لواى حمد را به دست شاه مردان ، على مرتضى عليه السّلام دهند ، اين افواج با اين اعلام و الويه در سايهء لواء الحمد درآيند ، هركه طريق سنّيهء محمدى را سلوك داشته ، همراه كند و همه سالم و غانم به جنّات عدن نزول نمايند .
اين ناچيز گويد : اين همان رايتى است كه سيّد الشعرا اسماعيل الحميرى در قصيدهء عينيّهء خود به آن اشاره نموده و فرموده :
و راية يقدمها حيدر * و وجهه كالشمس اذ تطلع
غدا تلاقى المصطفى حيدر * و راية الحمد له ترفع
تنمية في وجه تسمية
ايضا در آن كتاب است كه وجه تسميهء آن به لواء الحمد بنابر آنچه در تفسير بحر العلوم و بعضى از كتب تذكيرى روايت نمودهاند ، اين است كه چون آدم هنگام درآمدن روح در بدن به عطسه مبادرت نمود و الحمد للّه گفت و در جواب از جانب
هامش
( 1 ) . سوره فاتحه ، آيه 2 .