دريافته بود . مأمون از سبب اسلام او سؤال نمود .
مرد گفت : چون سال گذشته از مجلس خليفه بيرون آمدم ، در صدد افتادم دينها را امتحان نمايم و حقّ آنها را از باطل بشناسم . نسخهاى از تورات نوشته ، در آن زياد و كم نمودم ، در بيع و معابد يهود برده ، فروختم . پس از آن نسخهء ديگرى از تورات را به همان نحو از تحريف و تغيير نوشته ، به يهوديان فروختم تا سه مرتبه ولى احدى در خصوص تحريف و زياد و كم نمودن آنها حرفى نزد .
سپس سه نسخه از انجيل را نوشته ، در آنها تحريف نموده ، زياد و كم كرده ، آنها را در كنايس نصارا برده ، فروختم ولى احدى از نصارا در محرّف بودن آنها سخنى نگفت .
بعد از آن ، سه مرتبه ، سه نسخه از قرآن را نوشته ، در هرسه نسخه ، تحريف و زياد و كم به كار برده ، آنها را نزد ورّاقين اهل اسلام بردم كه خريدارى نمايند ، در هر مرتبه كه آن نسخه را ملاحظه مىنمودند و مىديدند محرّف است ، آن را از دست انداخته ، نمىخريدند و مىگفتند : اين قرآن محرّف و كموزياد شده ، پس دانستم قرآن كتابى محفوظ از جانب خداست و اين امر سبب اسلام من شد .
يحيى بن اكثم گويد : در آن سال به مكّه رفته ، سفيان بن عيينه را ملاقات نمودم و اين قضيّه را برايش نقل كردم . سفيان گفت : مصداق اين در كتاب خداست .
گفتم : در كجاى آن ؟
سفيان آيهء
بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَّهِ
« 1 » را خواند و گفت : اين آيه دربارهء تورات و انجيل است كه حفظ آنها بر عهدهء يهود و نصارا قرار داده شده و لذا آنها را ضايع نمودند ، و لكن در حقّ قرآن فرموده :
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
« 2 » ، پس خداوند آن را حفظ فرمود و از ضياع خلق مصون و محروس داشت .
هامش
( 1 ) . سوره مائده ، آيه 44 .
( 2 ) . سوره حجر ، آيه 9 .