معصومين آن جناب است و معتقدى كه بر ضدّ معتقد آنهاست همان معتقدات آن هاديان دين مبين است و از جمله مسألهء رجعت است كه چون آن حضرت و اولاد امجادش اعتقاد به آن نموده و خبر از او دادهاند پس مخالفين آن را انكار نمودند در نهايت انكار و اشكالاتى بر وقوع آن وارد نمودهاند كه اوّل آنها اين است كه قول به رجعت منافى ثبوت تكليف است چه آنكه كسى كه مرده و قبل از قيامت رجوع به دنيا بنمايد پس او رجوع به دار تكليف نموده و اگر بگوييد كه دو مرتبه او مكلّف است بعد از اينكه به مردنش تكليف از او ساقط شده مىگوييم مكلّف بودنش مخالف با اصل است زيرا كه اصل برائت ذمّهء او است در اين هنگام از تكليف و آنچه بر او ثابت شده تكليف پيش از موت است به اخبار كسانى كه معاجز ظاهره مصدّق آنهاست كه كيفيّت آنها از جانب حقتعالى است و در رجعت او و دو مرتبه آمدنش به دنيا اگر بخواهد تكليف بر او ثابت بشود بايد به اخبار صاحبان معجزهء كذائيّه باشد و چون چنين اخبارى در مرتبهء ثانيه از آنها نيست پس در اين هنگام تكليفى از براى آنها نيست و اگر بگوييم كه راجع به دنيا مكلّف نيست پس قول خود را نقض نمودهايد چه آنكه مىگوييد اينچنين شخص رجوع به دنيا مىنمايد به جهت اقامهء دين و جهات فى سبيل اللّه تا آنكه پر شود زمين از عدلوداد چنانكه پر شده است از جوروظلم و اگر بگوييد رجوع به دنيا از براى مجازات و مكافات او است از اعمال و افعال و عقايدش است پس اين خلاف اجماع است زيرا كه مجازات و مكافات اجماعا در روز قيامت است نه در روز رجعت پس بناء على هذه المراتب رجعت صحيح نباشد .
و جواب از اين اشكال اين است كه همان علّتى كه در دنيا باعث شده كه اين رجعت كننده مكلّف باشد همان علّت به عينها در زمان رجعت هم باقى است زيرا كه دار دنيا و دار رجعت دار متاع و استعداد از براى معاد در يوم ميعاد است و اين در نزد كسى كه عالم به علّت تركيب اجسام است از عناصر مختلفه متضادّه و اعراض متغيّرهء موجبه از براى عدم بقاء بسى ظاهر و هويداست و انقطاع تكليف در دار دنيا دلالت ندارد بر عدم آن در زمان رجعت چه آنكه جايز است اينكه بوده باشد انقطاع تكليف تا اجل
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 810
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٨١٠