كه ارض يك ارض بوده افتراق و دويّيت به لطافت و كثافت شده به باطن و ظاهر فرق كرده لذا گفته شده از ما هم گذشته تمام موجودات ممكنه من العلويّة و السّفليّة از عناصر اربعه مادّة الموادّ اشياء گرديده شبهة ندارد بدن متكوّن از آوردن نهايت لطافت مىشود بدن برزخى را مىماند از ترقيّات به خلع كثافت و به سير مقامات و تفاوت درجات خلايق را برزخى مىكند استعداد رجعت پيدا مىكند رجعت مىنمايد از استكمالات عالم رجعت خود را بدن قيامتى مىسازد - به حقيقت خود رجوع مىكند كثافات را از خود دور نموده لطيف گرديده كه حقيقت طينت از لطيف به عمل آمده پس از طىّ درجات و سير عوالم و مقامات به اصل خود رجوع نموده به مركز خود برگشته از اين اشارات هويدا گرديده كه بدن مركوب روح در همهء عوالم يكى بوده اصل طينت همهجا محفوظ مانده بههيچوجه در هيچ عالم براى او تغيّر و تبدّل به عمل نيامده انقلابات در عوارض او شده كه مدخليّت در حقيقت نداشته مقام اطلاق هوهو را بر هم نزده در همه عوالم هوهو بوده چون اصل مادّة الموادّ محفوظ مانده به تبدّلات و تغيّرات و سير عوالم و مقامات كامل شده خود را به مركز اصلى و وطن واقعى خود رسانيده يعنى در عوالم انتقالات كه دنيا و عالم رجعت باشد استعداد خود را كامل كرده در سلسلهء قوس صعودى به مرتبهء كمال رسيده لطافت به هم رسانيده خود را قابل قيامت ساخته مبعوث قيامت گرديده - وقتى كه حركات افلاك متوقّف شده امر دنيا به سر رسيده نفوس موجوده در تمام عوالم كمالات خود را تكميل كرده به نحوى كه قاطبهء نفوس استعداد نفخهء صور را پيدا كرده در آنوقت صور را ارادهء حق دميده مىشود تمام نفوس مبعوث مىگردند ايّام دار استكمال منقضى مىشود دار استيفاء طلوع مىكند از اين تدقيقات و اشارات به مساعدت تفكّر و التفات دفع شكوك و شبهات در تداخل اجسام يوم الميعاد مىشود براى آنكه معنى تداخل ادخال و اندراج احد الشّيئين است در ديگرى امّا ذاتا و حقيقة و امّا اثارا بر هر تقدير فرع و موقوف است بر تزاحم و تمانع احدهما بر ديگرى ذاتا و يا اثرا و الّا تداخل محلّ و موضوع ندارد در محلّ كلام .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 807
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٨٠٧