بسيارى از اهل روزگارها را هلاك كرديم و مشاهده كردند كه هلاكشدگان به سوى ايشان بازنمىگردند ؛ يعنى به دنيا معاودت نمىكنند ، پس چرا از ايشان عبرت نمىگيرند و حال ايشان را به نفس خود ، قياس و حذر نمىكنند از آنكه عذاب و عقوبتى كه به سبب كفر و عناد بر امم سالفه نازل شده ، بر ايشان نيز واقع شود .
از كشّاف زمخشرى نقل فرموده كه گفته : اين آيه ردّ بر كسانى است كه قايل شدهاند اموات بعد از مردن و پيش از قيام قيامت به دنيا رجوع مىنمايند .
پس از آن فرموده : در گفتهء صاحب كشّاف ، نظر است ؛ چنانكه بر منصف مخفى نيست ، چراكه رجوع قرونى از كفره به دنيا كه ناقصين و هالكين به هلاكت ابدى بودهاند ، بر رجوع نكردن غيرايشان از نفوس كامل حى به حيات علم و عرفان دلالت نمىكند ، پس هيچ محاليّتى در نازل كردن ارواح عالى به اذن اللّه و قدرته در اين عالم بعد از مردن آنها ، براى خلاصى دادن اسيران و محبوسين به قيود تعلّقات اين زندان نيست .
امّا آنچه صاحب كشّاف براى تأييد مذهب خود در نفى رجعت و منع آن ، از حكايت قول ابن عبّاس نقل نموده ؛ وقتى كه به او گفته شد قومى گمان كنند على بن ابى طالب عليه السّلام پيش از روز قيامت مبعوث مىشود كه گفته : پس ما در اين هنگام بد مردمانى هستيم ، چراكه زنهاى او را به نكاح درآورديم و ميراثش را قسمت نموديم ؛ مدفوع است به اينكه آنچه از ابن عبّاس نقل كرده ، مجرّد حكايتى غيرمعلوم الصحه است و بر تقدير آنكه روايت باشد نه حكايت ، ايضا ممنوع است ، چون متّبع در اعتقاديّات يا برهان عقل است يا نقل صحيح قطعى از اهل عصمت و ولايت ؛ به تحقيق به روايات متظافره از ائمّه و سادات ما از اهلبيت نبوّت نزد ما به صحّت پيوسته ، علم حقيّت مذهب رجعت و وقوع آن نزد ظهور قائم آل محمد و عقل نيز آن را به جهت واقع شدن مثل آن ، زياده از زنده شدن موتى به اذن اللّه در دست انبياى خدا ؛ مثل عيسى ، و شمعون و غير اين دو نفر - على نبيّنا و آله و عليهم السّلام - منع نمىكند .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 788
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٧٨٨