معصيت ؛ يعنى گاهى داعى طاعت در او پيدا مىشود و گاهى داعى معصيت نه اينكه تنها داعى طاعت در او حاصل مىشود تا اينكه گفته شود كه بنابراين تكليف در آن وقت صحيح نيست . پس هيچ گمانكننده اين گمان را نكند كه تكليف نمودن به آنانكه به دنيا برگردانيده مىشوند ، باطل است و ما ذكر كردهايم كه چنانكه تكليف نمودن با ظهور معجزات باهره و آيات قاهره صحيح است باوجود رجعت هم صحيح است .
زيرا در همهء آنها يعنى در ظهور معجزات و آيات و رجعت امرى نيست كه انسان را بر فعل واجب و ترك قبيح اجبار نمايد تا اينكه گفته شود كه تكليف نمودن باوجود آنها صحيح نيست بلكه در همهء اينها انسان در ما بين اطاعت و مخالفت مختار است و امّا آنانى كه از اصحاب ما رجعت را تأويل كردهاند بر اينكه معنى رجعت ، رجوع دولت و امر و نهى ائمّه به دنياست ، بىآنكه اشخاص رجوع نمايند و مردگان زنده مىشوند ، پس بدين نهج است كه جماعتى از شيعه ، چون از اثبات رجعت و بيان امكان و منافى نبودن آن با تكليف عاجز گشتند ، بنا را بر اين گذاشتند كه اخبار وارده در خصوص رجعت را بدين نسق تأويل نمايند .
اين تأويل صحيح نيست ، زيرا رجعت با ظواهر اين اخبار ثابت نگشته تا اين تأويلات به آنها راه بيابد . چگونه چيزىكه بر صحّت آن قطع داريم با اخبار آحادى كه افادهء قطع و يقين نمىكند ، ثابت مىشود ، بلكه اعتماد در اثبات رجعت نزد اماميّه بر اخبار متواتره است كه بر معنى رجعت قائم مىباشد و آن معنى اين است كه خداى تعالى هنگام قيام قائم ، پارهاى مردگان ، از دوستان و دشمنان را به طريقى كه بيان نموديم ، زنده مىگرداند . پس تأويل به چيزىكه قطع و يقين به آن حاصل است ، چگونه راه مىيابد ؟ بنابراين معنى رجعت ، به چند چيز محتمل نيست كه قابل تأويل شود .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 769
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٧٦٩