حسناى الهى است ، زيرا ذهن ناقد بصير ، از ملاحظهء قدرت آن حضرت به قدرت خدا از ملاحظهء علم او به علم خدا ، از ملاحظهء حلمش به حلم خدا ، از ملاحظهء صبرش به صبر خدا و همچنين از ملاحظهء ساير صفات حميده و اخلاق پسنديدهء آن بزرگوار به ساير صفات كمالى خداوند متعال منتقل مىشود ، زيرا آن مولاى گوى تخلّفوا بأخلاق اللّه را در ميدان بندگى ربوده ، تمام اخلاق الهى ، حتّى قدرت او متخلّق شده ، اخلاق و احوال خود را نمونهء اخلاق خداوند كردگار نموده ؛ چنانكه ابن ابى الحديد گفته : تقبّلت افعال الرّبوبيّة الّتى عذرت بها من شكّ انّك مربوب ؛ افعالى كه از تو سر مىزند ، افعال خدايى است ، بايد كسانى كه در پروردگاريت ، شكّ كردهاند ؛ معذور بدارى .
پس از مشاهدهء اخلاق آن حضرت به صفات جماليّه و جلاليّهء الهى پى برده مىشود . بعض معاصرين در اين معنى گفته : و فيهم تجلّى اللّه جلّ جلاله و فيهم رأينا به عين البصيرة ؛ خداى عزّ و جلّ در ائمّه عليه السّلام تجلّى و ظهور نموده ، خدا را با ديدهء بصيرت در ايشان ديدهايم ؛ يعنى ايشان مظاهر صفات جلال و جمال خداوند عالماند و از ملاحظهء اوصاف و اخلاق ايشان به صفات كماليّه خدا پى مىبريم .
مخفى نماند كه از ذكر اسماء به صيغهء جمع و اضافهء آن ، كه مفيد عموم است ؛ با وجود اينكه آن بزرگوار شىء واحد است ، به اعتبار همهء اخلاق و اوصاف او است ، به اين معنى كه هريك از آنها اسمى از اسماى حسناى الهى است ، پس وجود خارجى آن بزرگوار كه منشاء اين اوصاف و مصدر اين اخلاق است ، اسماى حسناى الهى است كه به او دلالت مىكند . و وصف اسماء با حسنا ، از اين جهت است كه چيزهايى كه به خداى تعالى دلالت مىكنند ، بسيار مىباشد .
چنانكه گفته شده : و للّه في كلّ تحريكة و تسكينة ايدي شاهد و في كلّ شىء له آية تدلّ على انّه واحد ؛ در هر جنبانيدن و ساكن نمودن ، براى خدا علامتى هست كه بر او شهادت دارد و در همهچيز آيتى هست كه به يگانگى خدا دلالت دارد ، پس اسماى الهى بسيار است ، لكن آن حضرت از همهء آنها ، احسن است .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 726
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٧٢٦