تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 680

مساهمون:

ص٦٨٠

[ زنده شدن دو سيد ] 2 نجمة

در خرايج « 1 » آورده : يكى از طايفهء انصار بزغاله‌اى داشت ، آن را ذبح نموده ، به اهل خود گفت : نصف گوشت آن را بپزيد و نصف ديگر را كباب كنيد ؛ شايد رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله امشب ما را سرافراز فرموده ، نزد ما افطار نمايد . پس در مسجد خدمت آن سرور مشرّف شد كه ايشان را دعوت نمايد . اين انصارى دو پسر داشت كه در وقت ذبح بزغاله حاضر بوده ، تماشا مىكردند ، چون او از منزل بيرون رفت ، يكى از آن دو پسر به ديگرى گفت : بيا تا تو را سر ببرم ؛ چنان‌كه پدر آن بزغاله را سر بريد . پس كارد برداشته ، برادر خود را سر بريد . چون مادرشان آن كيفيّت را ديد ، صيحه زده ، در صدد گرفتن برادر ذابح برآمد ، آن پسر ، از غرفه‌اى كه در آن بود ، خود را پايين انداخته ، جان داد . مادر آن‌ها نعش دو پسر را پنهان نمود و مشغول پختن گوشت و مهيّا نمودن طعام شد ، تا آن‌كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله بر خانهء انصارى وارد شد . جبرييل نازل شده ، به آن بزرگوار عرض كرد : به انصارى بگو دو پسر خود را براى صرف طعام حاضر نمايد . چون حضرت اين را به انصارى گفت ، آن مرد بيرون آمده ، در طلب دو پسرش درآمد . زن گفت : آن‌ها نيستند . انصارى خدمت آن سرور آمده ، عرض كرد : آن‌ها غايب‌اند . حضرت فرمود : چاره‌اى جز حاضر نمودن آن‌ها نيست . مرد انصارى نزد زنش آمد و گفت : بايد پسرها حاضر شوند تا حضرت غذا تناول نمايد . پس نعش دو پسر را نزد آن سرور حاضر ساخته ، آن بزرگوار دعا نمود ، خداوند آن‌ها را به دعاى ايشان زنده گرداند و سال‌ها در دنيا زندگى نمودند . نظير اين معجزه دربارهء ابو طلحه و دو پسرش از آن سرور وارد شده ، فتبصّر .
هامش
( 1 ) . الخرائج و الجرائح ، ج 2 ، صص 927 - 926 .