تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 668

مساهمون:

ص٦٦٨
سپس ، از آن قبر ، مردى بيرون آمد كه موى سر و ريش او سفيد بود ، ترسان و هراسان از سر خود مىافشاند و ديده‌هايش به سوى آسمان بازمانده بود ، به ايشان گفت : براى چه بر سر قبر من ايستاده‌ايد ؟ گفتند : تو را خوانده‌ايم كه از تو سؤال كنيم مرگ را چگونه يافته‌اى ؟ گفت : نودونه سال است كه در اين قبر ساكنم ، هنوز الم و شدّت مرگ از من بر طرف نشده و تلخى مزّهء آن از حلقم بيرون نرفته . گفتند : روزى كه مردى موى سر و ريش تو چنين سفيد بود ؟ گفت : نه و لكن چون صدا شنيدم كه بيرون آى و استخوان‌هاى پوسيدهء من به يكديگر متّصل شد و زنده شدم ، از دهشت و ترس آن‌كه قيامت برپا شده باشد ، موهاى سرم سفيد شد و ديده‌ام چنين بازماند . پس نظر نما و تصوّر كن كه هرگاه جايز باشد خداى تعالى مرده‌اى را به دعاى اولاد ملوك كه از اهل طاعت و عبادت بودند ، زنده فرمايد ، پس چگونه انكار احياى موتى به دعاى اولاد شرف انبيا كه ائمّهء هدات مهديّين‌اند ، جايز است .

[ احياى مرده توسط عيسى ( ع ) ] 2 نجمة

ايضا در حيات القلوب است كه حضرت عيسى عليه السّلام چهار مرده را زنده كرد . اوّل : دوستى داشت كه به او عاذر مىگفتند ، سه روز بعد از مردنش به خواهرش گفت : مرا بر سر قبر او ببر ! چون نزد قبر رفت ، گفت : اى خداوندى كه پروردگار آسمان‌ها و زمين‌هاى هفت‌گانه‌اى ! به درستى كه مرا به سوى بنى اسراييل فرستاده‌اى كه ايشان را به سوى دين تو بخوانم و به ايشان خبر دهم كه من مرده را زنده مىكنم ، پس عاذر را زنده كن ! عاذر زنده شد ، از قبر بيرون آمد و بعد از آن ، فرزندانى از او به هم رسيد . دوّم : فرزند پير زالى بود كه تابوتش را از پيش عيسى عليه السّلام گذراندند ، عيسى عليه السّلام دعا