هركس به قدر حبّهاى از محبّت آن دو نفر در دلش پنهان شده باشد ، اظهار مىكند ، نزد ايشان حاضر مىشود و ايشان را دوست مىدارد و به آنها مفتون و فريفته مىشوند .
منادى مهدى ندا مىكند : هركس اين دو صحابه و همخوابهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله را دوست دارد در يك سمت بايستد . در آنحال ، خلايق دو گروه مىشوند ؛ يكى دوستدار آن دو نفر و ديگرى تبرّىكننده و بيزارشونده از ايشان .
در آن اثنا ، مهدى عليه السّلام به دوستان ايشان مىفرمايد : از ايشان تبرّى كنيد و بيزار شويد .
ايشان گويند : اى مهدى آل محمد ! ما وقتى ندانسته بوديم چنين قرب و منزلتى براى ايشان نزد خدا هست ، از ايشان تبرّى نكرده ، بيزار نشديم ، حالا چگونه از ايشان بيزار شويم كه چنين فضيلت و كرامتى از ايشان مشاهده كرديم و در اين حال از ايشان ديديم ، آن چيزى را كه ديديم ؛ يعنى بدنهاى ايشان را تر و تازه ديديم و درخت خشكيده از بركت ايشان ، سبز و خرّم گرديد ، بلكه به خدا سوگند ! هرآينه از تو و از كسانى كه به تو ايمان آوردهاند و به ايشان ايمان نمىآورند و از كسى كه ايشان را به دار كشيد ، از قبر بيرون آورد و در حقّ ايشان كرد آنچه را كه كرد ؛ بيزار مىشويم .
چون مهدى اين سخنان را از ايشان مىشنود به باد سياه امر مىفرمايد بر ايشان بوزد و آنها را مانند بيخهاى پوسيدهء خرما گرداند . بعد از آن مىفرمايد ، ايشان را از دار پايين مىآورند ، به اذن خداى تعالى آنها را زنده مىگرداند و امر مىفرمايد همهء خلايق جمع شوند .
سپس كردههاى آن دو نفر را در هر عهد و اوان و هر عصر و زمان براى ايشان حكايت مىكند ، حتّى قصّهء كشته شدن هابيل پسر آدم ، جمع نمودن آتش براى سوزاندن ابراهيم ، انداختن يوسف به چاه ، حبس يونس در شكم ماهى ، قتل يحيى ، به دار كشيده شدن عيسى ، عذاب و ايذاى جرجيس و دانيال عليه السّلام ، زدن سلمان فارسى و آتش سوزنده در درب خانهء امير المؤمنين ، فاطمه ، حسن و حسين عليهما السّلام براى سوزانيدن ايشان ، تازيانه زدن به دست صديقهء كبرا ، فاطمهء زهرا عليها السّلام ، صدمه زدن بر شكم او و سقط كردنش پسرش محسن عليه السّلام ، زهر خوراندن به امام حسن عليه السّلام ، كشتن امام حسين عليه السّلام ،
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 553
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٥٥٣