تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
آن حضرت با وجود آن‌كه ايشان را مىشناسد ، درحالىكه همهء خلايق مىشنوند ، از آن‌ها مىپرسد : ابو بكر و عمر چه كسانى هستند و چگونه شد از ميان خلايق ، اين دو نفر نزد جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله مدفون گرديدند و شايد دو نفرى كه اين‌جا مدفون شده‌اند ، غير از ابو بكر و عمر باشد ؟ ايشان گويند : اى مهدى آل محمد صلّى اللّه عليه و إله ! غير از ايشان ، كسى ديگر در اين‌جا نيست . ايشان در اين‌جا دفن شده‌اند ، زيرا خليفهء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و پدران زنان او بودند . حضرت مىفرمايد : آيا در ميان شما كسى هست كه ايشان را بشناسد ؟ گويند : ما با صفتشان آن‌ها را مىشناسيم و هم‌خوابهء جدّت غير از ايشان كسى نيست . باز حضرت مىفرمايد : آيا در ميان شما كسى هست كه غير از اين‌ها بگويد يا در خصوص ايشان شكّ كند ؟ در جوابش گويند : چنين كسى نيست . حضرت بيرون آوردن ايشان را تا سه روز به تأخير مىاندازد و اين خبر در ميان خلق منتشر مىشود . پس از آن مهدى عليه السّلام آن‌جا حاضر مىشود ، ديوارها از روى قبر آن دو نفر برمىدارد و به نقباى خود مىفرمايد : قبرهاى اين دو نفر را بشكافيد و ايشان را جستجو و تفحّص كنيد ! با دست‌هاى خود جستجو كرده ، ايشان را بيرون مىآورند درحالىكه مانند ايّام حياتشان تروتازه‌اند ، نپوسيده‌اند و تغيير نيافته‌اند ، كفن‌ها را از بدن‌هايشان در مىآورند و امر مىفرمايد ايشان را از بالاى درخت خشك و پوسيده‌اى ، بالا مىبرند و به دار مىكشند ، در آن حال ، آن درخت سبز و خرّم شده ، برگ درمىآورد و شاخه‌هايش دراز مىشود . چون داستان ايشان ظاهر شود و آنان كه نسبت به اهل حقّ شكّاك‌اند ، اين قضيّه را مشاهده مىكنند ، مىگويند : به خدا سوگند ! هرآينه اين شرافت و رفعت درست است كه الآن براى ايشان مشاهده كرديم ، هرآينه به محبّت و دوستى ايشان فايز شديم ،