ايمن شود از خوفى كه از جانب خلق به او رسيده و او يا ساير انام ، خداى تعالى را بىتقيّه پرستش نمايند ، چون آن به حسب عمل ، نوعى از شرك است ؛ هرچند با اجتماع شروطش واجب شود ، زيرا با اطمينان و آرامى دل به حقيقت ايمان ، بر شرك و كفر جوارح و زبان مؤاخذه نيست .
اگر حفظ جان بر آن متوقّف شود ، چنين خليفه و خلافت ، چنين آسودگى و امنيّت و چنين تمكّن از مذهب و ملّت تاكنون در ميان مسلمين نشده ، از عهد آن كسى خبر نداده و نمىتوان از عهدى خبر داد كه همهء مسلمين خبر دادند كه نبىّ اكرم وعده داده عهد ذلّت و خوارى ظالمين و منافقين و ملحدين و روز عزّت ، رفعت ، عبادت و بندگى مؤمنين خواهد آمد و آن روز ظهور حضرت مهدى عليه السّلام است كه از تمام مراتب دين چيزى نباشد كه نداند يا بداند و نفرمايد يا بفرمايد و كسى از عهده برنيايد ؛ چنانكه از اخبار فريقين معلوم و مبيّن است .
اينكه بعضى از مخالفين گفتند مورد آيهء شريفه عهد خلفاى اربعه است و كلام واسطى كه مخصوص به عهد ثلثه است ، شبيه به فسطه و انكار بديهى است ؛ چنانكه در كتب امامت مشروح شده و بر هر خبير به احوال سلف ، مخفى نيست كه چنين روزى بر مسلمين نگذشت كه داراى شروط ثلثه باشد ، چه رسد به ماه و سال . از اينجهت در جملهاى از اخبار اماميّه رسيده كه نزول آيه در شأن قائم عليه السّلام است .
شيخ طبرسى در مجمع البيان « 1 » فرموده : از اهل بيت عليهم السّلام مروى است : اين آيه در حقّ مهدى عليه السّلام است و عيّاشى روايت كرده حضرت سجّاد عليه السّلام اين آيه را تلاوت كرد ، آنگاه فرمود : و اللّه ! ايشان شيعيان ما اهل بيتاند . اين كار ؛ يعنى اين سه احسان بزرگ بر دست مردى از ما به ايشان كرده مىشود و او مهدى اين امّت است .
در كمال الدين « 2 » صدوق از جناب صادق عليه السّلام مروى است كه بعد از ذكر نوح عليه السّلام و انتظار مؤمنين فرج فرمود : تا اينكه خداوند استخلاف و تمكين را به ايشان عطا فرمود
هامش
( 1 ) . تفسير مجمع البيان ، ج 7 ، ص 267 .
( 2 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 356 .