خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود : در شب معراج به ساق عرش نظر كردم ، پس دوازده نور را ديدم در هر نورى سطر سبزى بود كه بر آن ، اسم وصيّى از اوصياى من بود ، اوّل ايشان على بن ابى طالب عليه السّلام و آخر ايشان مهدى امّت من . گفتم : اى پروردگار من ! اينها اوصياى من پس از من هستند ؟
خطاب رسيد : اى محمد ! اينها اوليا و اصفيا و حجّتهاى من بعد از تو بر خلق من هستند و ايشان اوصياى تو و خلفاى تو و بهترين خلق من بعد از تواند ، به عزّت و جلال خود قسم ! هرآينه البتّه دين خود را به ايشان ظاهر كنم و كلمهء خود را به ايشان ، بلند و زمين خود را به آخر ايشان از دشمنان خود پاك كنم ، هرآينه او را مالك مشرق و مغربهاى زمين گردانم و هرآينه بادها را براى او ، مسخّر و البتّه ابرهاى سخت را براى او هموار و ذليل كنم ؛ البتّه او را در اسباب ؛ يعنى راههاى آسمان بالا برم و هرآينه البتّه او را به لشكر خود يارى كنم و او را به ملايكهء خود مرد دهم تا دعوت من بالا گيرد و خلايق بر توحيد من جمع شوند ، آنگاه سلطنت او را دوام دهم و روزگار سلطنت را نوبت به نوبت تا روز قيامت ميان اولياى خود گذارم .
در كمال الدين « 1 » از آن جناب مروى است كه بعد از ذكر سلطنت ذى القرنين فرمود :
به زودى خداى تعالى سنّت او را در قائم از فرزندان من جارى مىفرمايد و او را از مشرق زمين و مغرب آن مىرساند ، تا اينكه موضعى از دشت و كوه كه ذو القرنين در آنجا قدم گذاشت ، نمىماند مگر آنكه او در آنجا قدم گذارد و نيز از جناب باقر عليه السّلام گذشت كه فرمود : گويا اصحاب قائم عليه السّلام را مىبينم كه ما بين خافقين را احاطه نمودند . « 2 »
در تفسير عيّاشى « 3 » از جناب صادق عليه السّلام مروى است كه در تفسير آيهء شريفهء
وَ لَهُ
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 394 .
( 2 ) . همان ، ص 673 .
( 3 ) . تفسير العياشى ، ج 1 ، ص 183 .