گر كنى ، طاعت كنى از راه تزوير و ريا * طاعت مردان را هرگز ريايى كى بود
اطلس طاعت نمايى دلق عصيان را به خلق * جو فروشى كردن و گندم نمايى كى بود
سبلت و دامن كنى كوتاه و با دست دراز * سوى مال مردمان اين پارسايى كى بود
از سر غفلت گذارى روزوشب در معصيت * ز آتش دوزخ چنين كس را رهايى كى بود
علامت شصت و هفتم : [ حلم و بردبارى از نهاد مردم رخت بربندد ]
حلم و بردبارى از نهاد مردم رخت بربندد و سكون و خويشتندارى به سفاهت و سبكسارى مبدّل گردد ، خاتم تحمّل در خاك خسك ، ضايع و زيور وقار به جزع مبدّل شود ، صبر و شكيبايى كه جوهر معدن انسان است از خزاين وجود مفقود گردد با آنكه مىدانند هركس از تنگناى عدم ، به صحراى وجود قدم نهاده ، غم ، رقيب حال و ملازم روزگار او بوده ، بهجت و سرور و غيبت و حضور در جبلّت عالم كم بوده ، از محنت گريزان و در دامن بىغمى آويزان گشتهاند .
قال النبى صلّى اللّه عليه و آله : من طلب ما لم يخلق اتعب نفسه و لم يرزق و هو سرور يوم كامل في حقّ المؤمن .
شعر :
خرّمى در جوهر عالم نخواهى يافتن * مردمى در گوهر آدم نخواهى يافتن
تا درون چهار طاق خيمهء فيروزهاى * طبع را بىچار ميخ غم نخواهى يافتن
نيك عهدى از ميان شد جامهء جان چاك زن * كز فلك زين صعبتر ماتم نخواهى يافتن