ز خوارى بپرهيز كان خنجرى است * ز مورى بيانديش كان صفدرى است
مرنجان دل ذرّه و پشّهاى * كه از هر دلى سوى حضرت درى است
علامت بيستم : [ مردم بر فراق منكوحات خود ، بسيار سوگند خورند ]
مردم بر فراق منكوحات خود ، بسيار سوگند خورند ، فراوان بر اهل بيت ، اطلاق طلاق ايقاع نمايند ، زنان را به حرام در حبالهء خود نگاه دارند و صحبت محرّم ايشان را محلّل دانند به حدّى كه وقاحت آن ، بر مواليد ايشان ، غالب و قباحت بر افعال ايشان مستولى شود و چون اصل ، ناپاك باشد ، لابدّ نسل بىباك زايد .
فلا تك مطلاقا عجولا و سامح * القرينة و افعل فعل حرّ مشهّر
پس تا توانى زبان به اطلاق طلاق مگشا ، از روى ازاى مهر دربارهء ايشان مهرى فرما و از جهت قضاى كابين ، دربارهء ايشان ملاطفت گزين كه سيّد بشر و خواجهء روز محشر بر لفظ مبارك خود ، چنان رانده كه انّى اخاصم يوم القيمة خمسة تارك الجمعة و الجماعة و بايع الخمر و من استوفى في علمه اجيره و لم يوف عليه حقّه و من يظلم معاهدا و من يظلم امرائته في مهرها و مالها .
علامت بيست و يكم : [ مرگ مفاجات و موت ناگهانى ميان مردم شايع گردد ]
مرگ مفاجات و موت ناگهانى ميان مردم شايع گردد ؛ چنان كه اغلب برايا بىتوبه بميرند و بىانابه از عالم نقل كنند .
اى نفس به حال خويش واقف باش و از مرجع و مال خود بيانديش كه مرگ غارتكننده است ، هزاران هزار تاج پادشاه و تاج شهنشاه را تاراج كرده است و صد هزار ملك را از كاخ و قصور به سوراخ گور و قبور نقل كرده .
از اجل نيست هيچكس ايمن * بر همه زندگان كمين دارد
هم به قيد اجل گرفتار است * آنكه صد حصن آهنين دارد
خال و گيسوى ماه رخساران * به لحدها درون دفين دارد
هركه بوده است در جهان همه را * اجل اندر دل زمين دارد
علامت بيست و دوّم : [ مردم در اخذ مرابحه و در اكل ربا كوشند ]
مردم در اخذ مرابحه كوشند و در اكل ربا كه حرام كردهء حضرت كبرياست كه و احلّ البيع و حرّم الرّبوا اهتمام نمايند ، چندانكه طرد و طعن الهى جلّ و علا در باب ايشان نازل گردد ؛ چنانكه حديث نبوى در اين معنى وارد