از تن تواناى آن ملعون ، چون شاخ طبر خون طراويدن گيرد ؛ چنانكه خاكهاى آن مرز بوم از خون شوم آن مذموم سرخ گردد و چون گروه مؤمنان آن حال هايل را مشاهده كنند ، مبتهج الحال و فرحان گشته ، بر مركب طرب جولان نموده ، زبان به تحسين و آفرين حضرت روح اللّه بگشايند .
در روايت ديگر است كه با عصاى آهنينى كه در دست عيسى است ، دجّال به قتل رسد .
به روايتى ديگر دو تازيانه ؛ يكى از آتش و ديگرى از ارزيز باشد كه با آن ، دجّال را مقتول سازد .
به روايتى چنين است كه چون نظر عيسى عليه السّلام بر منظر كريه دجّال افتد ، آن لعين از ترتيب وجود فرو ريزد و از نهيب عيسى عليه السّلام ، چون موم از نهيب آتش ، فرو گدازد .
در سعد السعادة مىگويد : چون دجّال از روى زمين رخت و تخت به اسفل السافلين به زاويهء سجّين كشد ، لشكر مهدى صمصام ، انتقام از نيام بركشند ، بر خيل دجّال حملهور شوند و آنها را هلاك سازند .
دفع تناف به بيان واف :
بدان مىتوان گفت ميان اين اخبار عاميّه كه مضمون آنها قتل دجّال به دست عيسى عليه السّلام است ، با آن اخبار خاصيّهء مذكور در نجمهء سابق كه مضمون آنها قتل او به دست حضرت بقيّة اللّه است ؛ به هيچوجه منافاتى نيست ، چه بعد از اينكه به تصريح خود عامّه و روايات ايشان ؛ چنانكه سابقا گذشته ، حضرت روح اللّه وزير مهدى و تابع شرع احمدى باشد ، پس اگر عيسى عليه السّلام او را بكشد ، كشتن خود حضرت مهدى عليه السّلام آن لعين را باشد ؛ چنانكه اگر وزير سلطان كسى را بكشد ، صادق است بگويند سلطان او را كشت و در اينگونه موارد ، مباشرت ضرورى نيست .