خروجش روى زمين را به وجود منحوس خود ، كثيف و ملوّث مىنمايد ، لذا به او لقب دجّال دادند .
وجه هشتم : آن ، مأخوذ از دجل الناس است كه به معنى لقاط و مردمان بىقدر و قيمت ، ناقابل و رذل مىباشند و چون اتباع آن ضلال ، همگى از اين قسماند ؛ از اين جهت ، او را دجّال نام نهادند .
در محيط المحيط بطرس بستانى نصرانى كه در لغت عربيّه و مؤلّفش صاحب كتاب دايرة المعارف معروف است ، بعد از اينكه براى تلقّب آن ملعون به اين لقب ناميمون ، اين وجوه را ذكر نموده ، گفته : نزد من ، دجّال لفظى سريانى الاصل و معنى آن در آن لغت ، كذّاب مخاتل است ، جمع آن ، دجاجله و دجّالون مىباشد و از استعمال جمع اخيرى اين است : قوله في الحديث يكون في آخر الزمان دجّالون ؛ أى كذّابون مموّهون ، هكذا فسّره فى النهاية ، انتهى و مراده من النهاية نهاية ابن اثير الجزرى ، كما لا يخفى .
[ بيان حال دجّال ]
ختام فيه منام :
الراقى على درجات الجنان في اعلى المراقى المرحوم المبرور المولى محمود المعاصر العراقى در دار السلام خود ذيل بيان حال دجّال چنين مرقوم داشته : از طرايف وقايع ، آنكه حقير در بعض سنين اشتغال و شايد سال پنجاه و هشت بعد از هزار و دويست هجرى بود ، در بلد بروجرد در مدرسهاى كه به مدرسهء شاهزاده معروف است ، منزل داشتم .
اتّفاقا شبى در خواب ديدم ميان در و دالان مدرسه صداى مهيبى بلند شد كه بناى مدرسه از آن لرزيد ، جمعى از طلّاب مدرسه از اثر اين صدا از حجرات بيرون دويدند .
پس از آن ، صدايى بلندتر از صداى اوّل و صدايى ديگر مهيبتر از آن برآمد ، طورىكه اكثر طلّاب از حجرهها خارج و مترقّب صاحب آن آواز شدند ، ناگاه شخص مهيبى كه