تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
مردمان در يوم الدين ، منم قاسم نار ، خازن جنان ، صاحب حوض و اعراف و ميزان . از ما امامى نيست مگر آن‌كه به جميع اهل ولايت و محبّت خود دانا و بيناست و اين معنى آيه است
إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ
« 1 » است . پس از من بپرسيد ، پيش از آن‌كه مرا نيابيد و پيش از آن‌كه فتنه‌اى از سمت مشرق ظاهر شود ، پاى خود را بردارد و در حال حيات و بعد از ممات ، بر بالاى مردم گذارد ، همه را پايمال نمايد و آتش فساد با هيزم بسيار در سمت مغرب زمين شعله‌ور شود و به آواز بلند بگويد : واى بر حال مردم از شرّ من ! بايد از آن‌جا كوچ كنند يا مانند كوچيدن ، كنند . چون غيبت قائم عليه السّلام طول كشد ، گويند او مرده يا هلاك شد و به بيابانى مفقود گرديده ، تا آن‌كه مىفرمايد : بدانيد ! براى آن ؛ يعنى ظهور قائم عليه السّلام ، علاماتى هست ؛ اوّل آن‌ها محاصرهء كوفه با خندق و نگهبان باشد ، پاره كردن مشك‌هاى آب در كوچه‌هاى كوفه و تعطيل مساجد تا چهل شب ، ظاهر شدن هيكل ، جنبيدن بيدق‌ها در اطراف مسجد اعظم و قاتل و مقتول در آتش باشد ، قتل نفس زكيّه با هفتاد تن در كوفه ، بريدن سر ديگرى ميان ركن و مقام ، كشتن اصقع در خصوص بيعت بت‌ها به طريق صبر ، خروج سفيانى با بيدق سرخ و امير آن‌ها مردى از قبيلهء بنى كلب باشد و دوازده‌هزار ايشان به سردارى مردى از بنى اميّه ، به نام خزيمه به سمت مكّه و مدينه رود . او در اصل خلقت چشم چپ ندارد و در چشمش سفيدى كلفت و ضخيم باشد ، و شبيه مروان باشد ، بيدقش برنگردد ، تا آن‌كه در مدينه در خانه‌اى كه به آن خانهء ابو الحسن مورى گويند ، داخل شود و لشكرى مىفرستد بر سر مردى از آل محمد كه جمعى از شيعه بر سر او جمع شوند و از مدينه به مكّه برگردد كه سردار آن‌ها مردى از غطفان باشد ، چون به وسط قاع ابيض رسند - آن بيابانى است - به زمين فرو روند و از ايشان نماند مگر مردى كه رويش به عقب برگردد ، براى آن‌كه توابع سفيانى را بترساند و بر ايشان حجّت باشد ؛ چنان‌كه خدا فرمايد :
وَ لَوْ تَرى إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا
هامش
( 1 ) . سوره رعد : آيه 7 .